انتقال وبلاگ
ضمن تشکر از حضور شما، این وبلاگ به آدرس زیر منتقل شده امیدوارم با حضور خود و ارائه نظرات و انتقادات راهگشایتان من را همراهی کنید.
با سپاس فتوحی
ایستاده می میریم http://hoseinfotouhi.blogfa.com
عدالت یافت می نشود ؛ گشته ایم ما ...
ضمن تشکر از حضور شما، این وبلاگ به آدرس زیر منتقل شده امیدوارم با حضور خود و ارائه نظرات و انتقادات راهگشایتان من را همراهی کنید.
با سپاس فتوحی
ایستاده می میریم http://hoseinfotouhi.blogfa.com
وبلاگ جدید من ایستاده می میریم
به نام خدا
امروز خبری مبنی بر «طرح 5 ساله CIAبرای سرنگونی ایران» یا بهتر بگویم طرح جدید سازمان سیا برای براندازی نظام مردم ایران، در خبرگزاری ها منتشر شد. (لینک خبر) همانگونه که از تیتر خبر بر می آید موضوع در مورد طراحی جدید شیطان بزرگ برای سقوط نظام جمهوری اسلامی است.
شاید در نگاه نخست خبر فوق تکراری و کم اهمیت به نظر برسد. چرا که ملت ایران در طول 31 سال گذشته به شنیدن خبر انواع دسیسه ها و توطئه ها از جانب نظام سلطه ی جهانی برای براندازی حکومت اسلامی برآمده از آرمان مستضعفان تاریخ و آخرین سنگر دفاع از عدالت و یکتاپرستی، عادت کرده اند و صد البته عادت کرده اند که این تیرهای خدعه آلود دشمنان آزادگی ملتها جملگی بر سنگ پشیمانی برای طراحان آن خورده و بی نتیجه به زباله دان تاریخ برود. از این رو از شنیدن این خبر چندان تعجب نکرده و بی تفاوت از کنار آن خواهند گذشت.
اما در این بین نکته ای وجود دارد که بسیار قابل توجه می نماید. شکست پی در پی سیاستها و دسیسه های شیطان بزرگ در قبال ایران در طول 30 سال و نا امیدی نظام سلطه از اپوزیسیون بی خاصیت خارج نشین و دنباله های داخلی آنها، سرانجام در سال 1387 دشمن را مجبور به وارد کردن عنصر واقع بینی در تصیم گیری خود در قبال ایران کرد و امریکاییان را به این نتیجه رساند که باید حضور و نقش جمهوری اسلامی را به عنوان یک بازیگر مهم در معادلات جهانی به رسمیت بشناسد و از سرمایه گذاری برای سقوط حکومت ایران دست بردارد.
این تصمیم جدید به قدری جدی شد که برخی از تصمیم سازان پشت پرده ی کاخ سفید در نشست ها و میزگردهای دانشگاهی صراحتا اعلام کردند که سیاست دولت امریکا از تلاش برای براندازی حکومت ایران به تلاش برای حل کردن جمهوری اسلامی در جامعه ی جهانی و کنترل آن از طریق اعطای نقش در معادلات جهانی تغییر خواهد کرد. اما این افراد در اقدامی قابل تامل آغاز در دستور کار قرار گرفتن این سیاست جدید را به بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال 88 در ایران موکول کرده و تلویحا انتخابات سال 88 را آخرین نقطه ی امید کاخ سفید اعلام کردند. انتخاباتی که گذشت زمان نشان داد که دل بستن به آن چندان هم بیراه نبوده است.

امروز و با گذشت بیش از یکسال از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری دهم در ایران و فتنه ی خطرناک پس از آن؛ سازمان اطلاعات مرکزی امریکا - سیا – با به بایگانی فرستادن طرح پذیرش جمهوری اسلامی، بار دیگر پروژه ی نخ نما شده و سنتی براندازی را در دستور کار قرار می دهد و چه کسی است که بتواند نقش فتنه ی 88 و امپراطوری دروغ و توهم سبز و پادوهای سبزپوش ایالات متحده در به بایگانی رفتن طرح سال 87 دولت امریکا را منکر شود؟
و بالاخره اگر ادعای بدون سند تقلب در انتخابات و بازی با اعتبار نظام مقدس جمهوری اسلامی، به شهادت رساندن بسیجیان که به حقیقت فرزندان معنوی حضرت روح الله لقب گرفته اند، غارت اموال خصوصی و عمومی و هزاران مورد دیگر از جنایات سران فتنه ی سبز را خیانت و غیر قابل بخش بدانیم بی شک مهمترین خیانت این پادوهای نظام اهریمنی جهانی «امیدوار کردن شیطان بزرگ و نظام سلطه» به ادامه ی دشمنی و دسیسه علیه نظام الهی مردم ایران است.
به نام خدا
امروز و همزمان با اولین سحر ماه مبارک رمضان سال 89 بازهم نعمتی از طرف خداوند شامل حالم شد تا بار دیگر وبلاگ نویسی را از سر بگیرم. می خواهم در این اولین پست پس از یک تاخیر طولانی به دلایل ننوشتنم بپردازم.
سالی که گذشت؛ سالی تاریخی و نقطه ی عطفی در حرکت انقلابی مردم ایران و انقلاب جهانی اسلام بود و فتنه ی خطرناک و ریشه داری که رخ داد و بحمدالله هوشیاری امام و امت حق جو، لطف و نصرت خداوند را به همراه آورد، جهان را یک گام دیگر به ظهور منجی نزدیکتر کرد.
اما سال 88 از یک بعد دیگر هم برای من نقطه ی عطف بود. در این سال من و همسرم تحت الطاف خداوند و سایه ی وجود امام زمان (عجل الله فرجه) و با امید به آینده زندگی مشترکمان را آغاز کردیم. از شیرینی های زندگی، گرفتاری های ماههای آغازین است و مدتی وقت لازم است تا کارها سرو سامان بگیرد و زندگی به روال عادی خود برگردد. بنابراین یکی از دلایل ننوشتنم در سال گذشته همین مسئله بود.
اما دومین مسئله ای که باعث می شد تا وقتم برای وبلاگ نویسی کمتر باشد پذیرش مسئولیت دبیری سیاسی (تحلیل و بررسی) بسیج دانشجویی دانشگاه بود که حقا وقت زیادی می طلبید و شرایط حساس دانشگاه ها عموما و دانشگاه بوعلی سینا خصوصا، در سال گذشته سبب می شد تا وقت بیشتری برای فعالیت در بسیج دانشجویی صرف کنم که این مسئله خود سبب کاسته شدن از فرصت نوشتن می شد. در نهایت بار سنگین دروس و سردبیری نشریه ی بسیج دانشجویی – جریان – که انصافا کار وقت گیری بود را نیز به همه ی این موارد اضافه کنید.
اما با این تفاسیر اکنون و با توجه به حساسیت ویژه ی فضای مجازی در جنگ نرم، امیدوارم مقارن شدن آغاز مجدد نوشتن با آغاز ماه مبارک رمضان، یاری خداوند را نصیبم کند تا با انرژی مضاعف و بی وقفه در جبهه ی این جهاد مقدس به پیش بروم.
در پایان با توجه به راه اندازی وبلاگ جدیدم – ایستاده می میریم - از همه ی دوستان دعوت می کنم تا برای تبادل نظرات و مطالعه ی مطالب وبلاگ به آدرس جدید مراجعه نمایند. بدیهی فعالیت این وبلاگ با همان روند سابق در وبلاگ جدید پیگیری خواهد شد.
hoseinfotouhi.blogfa.com وبلاگ جدید من
پيشنهادي جالب از يک هم ميهن درباره امارات
يکي از هم ميهنان در پيشنهادي جالب با توجه به مسائل اخير پيش آمده نوشت:
چرا اسم خيابان ظفر را به "خليج فارس" عوض نمي کنند تا امارات مجبور شود براي آدرس سفارتش از اين اسم استفاده کند ؟
در ضمن يه بخشنامه هم به پست بدهند که هر نامه اي به اين آدرس بود اگر اسم خليج فارس را ننوشته بود با ذکر علت به فرستنده ارجاع بدهند....!!
اگر به نظر شما هم پيشنهاد جالبي است براي بقيه هم بفرستين..
به نام خدا

1 - شکل گرفتن یک گروه، حزب، جریان سیاسی و اصولا هر نوع محفلی که براساس یک فکر سیاسی و ایدئولوژی واحد ایجاد شده باشد؛ تا حدود زیادی وحدت در عملکرد و رفتار اعضا را نیز به دنبال می آورد. به همین نسبت می توان از شعارها و عملکردها به افکار و استراتژی جریانات برای شرکت در بازی سیاسی پی برد.
از طرفی همین شعارها و رفتارها بهترین معیار برای سنجش میزان قدرت و محدوده ی مانور یک تشکل سیاسی است. به دیگر سخن تفاوت یک جریان دارای نفوذ و با قدرت تاثیرگذاری بالا با یک جریان ضعیف و منفعل را می توان از روی شعارهای مطرح شده از سوی آن و رفتارهای سیاسی اش شناخت.
2- حالت درماندگی چیست؟ حالت درماندگی یک حالت روانی است که در آن فردی که احساس می کند قادر به تاثیرگذاری بر اطرافیان نیست و یا مانعی بر سر راه رسیدن به هدفش وجود دارد که از طرق منطقی قادر به رفع آن نیست؛ دچار انفعال شده، تمامی درها را به روی خود بسته می بیند و اصطلاحا دچار درماندگی می شود. در این مرحله فرد درمانده شروع به فحاشی، پرخاشگری و اعمال خشونت آمیز می کند.
زمانی که حالت درماندگی به جریانات و تشکلهای سیاسی تسری یابد این چنین تعریف می شود: "حالتی که در آن یک تشکل سیاسی قادر به تاثیرگذاری بر افکار عمومی نباشد و منطق لازم را برای رسیدن به اهدافش نداشته باشد."
به حالت درماندگی گروههای سیاسی نیز می توان از طریق بررسی شعارها و عملکرد خشونت بارشان پی برد. به عنوان نمونه می توان به رفتار خشونت آمیز اقلیت شکست خورده در انتخابات اخیر اشاره کرد.
3- شکی نیست که محافل و تشکلهای دانشجویی نیز از این قاعده ی کلی مستثناء نیستند و زمانی که دچار حالت درماندگی شوند همان حالات روانی را از خود بروز می دهند. مصداق بارز این مدعا را می توان در دفتر منحله ی تحکیم (طیف علامه) یافت.
دانشجویانی که در سالهای گذشته با تحرکات این دفتر منحله و غیر قانونی در دانشگاه بوعلی آشنا بوده اند به خوبی صحت نوشتار حاضر را تایید می کنند. برای نمونه و صرفا به عنوان مشتی نمونه ی خروار به گوشه ای از خشونت ها و رفتارهای هیستریک اعضای این طیف اشاره می شود:
الف) همانگونه که پیشتر اشاره شد پرخاشگری و ترویج خشونت یکی از نشانه های حالت درماندگی است. این درحالی است که شعارهای اینچنینی جزو پرخاشگری های همیشگی دفتر منحله ی تحکیم بوده است. حاضران در برنامه ی منطقه ی آزاد شبکه ی سه که ترم گذشته در دانشگاه برگزار شد؛ پرخاشهای این طیف را با ترجیع بند «می کشم، می کشم ...» به خوبی به یاد دارند.
ب) ضرب و شتم مخالفان از دیگر سوابق اعضای دفتر تحکیم است. ضرب و شتم یک عضو تشکل انجمن اسلامی دانشجویان مستقل در سال گذشته صرفا به جرم ابراز عقیده؛ موردی است که در پرونده ی این طیف ثبت شده است.
ج) رفتارهای عصبی و خشونت آمیز اعضای این دفتر منحله – که از نشانه های حالت درماندگی است – تنها به مخالفان محدود نشده و گاها همفکران و همراهان و اصطلاحا خودی ها را نیز در بر می گیرد.
بهار گذشته و در خلال جلسه ی پرسش و پاسخ با حضور ریاست و معاونان دانشگاه بود که اعضای افراطی این جریان غیر قانونی بر سر تصاحب تریبون به جان هم افتادند و در مقابل دیدگان بهت زده ی دانشجویان حسابی از خجالت هم درآمدند!!!
د) نداشتن منطق از دیگر نشانه های حالت درماندگی است. امتحانات پایان ترم گذشته و پس از برگزاری پرشکوه انتخابات دهم ریاست جمهوری؛ لیدرهای جریان مذکور که تا روزهای قبل در ستادهای دو کاندیدای شکست خورده ی انتخابات فعالیت می کردند و با این امید واهی که با پیروزی کاندیدای مطلوبشان؛ همچون اسلاف خود – علی افشاری، اکبر عطری و ... – با استفاده از رانت دولت قانونمدار سبز!!! خواهند توانست مدرک بی دردسر بگیرند و پستهای آنچنانی را اشغال کنند؛ درسها را مطالعه نکرده و خود را آماده ی امتحان نکرده بودند؛ به یکباره همه ی رویاها را بر باد رفته می دیدند؛ دست بکار برهم زدن نظم امتحانات شدند.
اینگونه بود که میلیشیای – چماقداران حزبی – 50 نفری دفتر منحله ی تحکیم گردهم آمدند تا از ثبت نمره های کذایی در کارنامه شان جلوگیری کنند. چماق به دستان دفتر تحکیم پس از هجوم به دانشکده های دانشگاه و شکستن شیشه های زبان بسته در حالی که مسلح به «چماق و میله گرد» بودند ساختمان مرکزی دانشگاه را محاصره کردند تا به سبک «لمپن ها و شعبان بی مخ ها» به زور چماق، مسئولین دانشگاه را مجبور به لغو امتحانات کنند.
هرچند این تحرکات خشن با بی تفاوتی و عدم همراهی دانشجویان و مقاومت ستودنی مسئولین دانشگاه تنها دو روز پس از آغاز، در نطفه خفه شد اما متاسفنه تصویر بسیار زشتی از « لمپنیسم » و عربده کشی در تاریخ دانشگاه بوعلی به یادگار گذاشت.
4- همانگونه که پیشتر اشاره شد موارد فوق تنها مشتی بود نمونه ی خروار از خشونتها و رفتارهای هیستریک جمعی که به «حالت درماندگی» دچارند. به امید روزی که «فرهنگ عربده کشی و چماق به دستی» جای خود را به فرهنگ «گفتگو و مباحثه ی منطقی» بدهد.
به نام خدا
این روزها اخباری مبنی بر دیدار نوه ی یک شخصیت بزرگ و بی بدیل انقلاب اسلامی، با عناصر خط نفاق سبز منتشر می شود و برخی می خواهند با این ترفندها به نوعی برای کودتاگران سبزپوش مشروعیت خلق کرده و آنان را مرتبط با بیت آن شخصیت عظما و در خط ایشان جا بزنند.
در این زمینه توجه به دو نکته دارای اهمیت است:
نکته ی اول آیا برای سنجش میزان پیروی یک فرقه از خط یک شخصیت باید به رابطه ی آن گروه با نوه ی آن شخصیت رجوع کرد و یا به مبانی فکری او؟
نکته ی دوم آیا می توان با قاطعیت ادعا کرد که نوه ی کسی حتما و بدون شک در خط اوست و اهداف و آمال او را دارد؟ تاریخ به این پرسش پاسخ منفی می دهد. برای نمونه می توان به فرزند و نوه ی آیت الله شهید شیخ فضل الله نوری (رضوان الله علیه) اشاره کرد.
شیخ شهید به اذعان موافقان و مخالفان بزرگترین منادی مشروطه ی مشروعه بود و به همان نسبت بزگترین منتقد مشروطه ی انگلیسی و البته همین موضوع در نهایت سبب بر دار رفتن وی گردید. اما در همین حال فرزند ایشان – علی نوری – از سینه چاکان مشروطه ی انگلیسی بوده و در این اعتقاد و مخالفت با پدر تا جایی پیش می رود که به هنگام بر دار کردن شیخ شهید در زیر جنازه ی او به شادی می پردازد.
بعدها نیز فرزند او و نوه ی شیخ فضل الله – نورالدین کیانوری – به سمت دبیری اول حزب کمونیست توده ی ایران – 57 تا 62 – انتخاب می شود. آری تاریخ به ما می گوید که نوه ی شیخ فضل الله نوری - منادی بزرگ مشروطه ی مشروعه - نه تنها ملحد و کمونیست بلکه دبیر اول حزب توده می شود.
اکنون چرا نباید احتمال داد که نوه ی سایر شخصیتهای بزرگ و بی بدیل تاریخ نتوانند در خلاف مسیر پدر و پدربزرگشان حرکت کنند؟