تبليغاتX
.: بچه های سوم تیر :.
 

ملی شدن انرژی هسته ای

به نام خدا

حدود نیم قرن پیش در چنین روزهایی حادثه ای در تاریخ ایران به وقوع پیوست که برای نخستین بار همبستگی ملت ایران برای رسیدن به حقوقش را در برابر زیاده خواهی های بیگانگان به اثبات رساند .

" نهضت ملی شدن صنعت نفت " نه تنها اقدامی برای بهره برداری از منابع ملی در جهت تعالی کشور بود بلکه به نمادی از غرور و استقلال خواهی ملت ایران تبدیل شد . منابع ارزشمند نفتی ایران به عنوان سرمایه ای ملی در طول قرن بیستم تا انقلاب ملی شدن صنعت نفت همواره مورد سوء استفاده و چپاول بیگانگان قرار داشت و این برای ملت مغرور و عدالتخواه ایران به شدت سنگین و غیر قابل قبول به نظر می رسید . همین مسئله سبب شد تا مردم برای استیفای حقوق پایمال شده ی خود ، به حمایت از سیاستمداران عدالتخواه برخیزند و قدرتهای آن زمان دنیا را مجبور به کرنش در برابر اقتدار خود کنند .

و اکنون نیم قرن بعد تاریخ مو به مو تکرار می شود و یکبار دیگر شاهد صف بندی اهریمنان و حاکمان خودخوانده ی جهان در برابر حقوق مسلم ملت ایران هستیم . امروز " نهضت ملی شدن انرژی هسته ای " نه تنها برای بهره برداری از سوخت پاک و ارزان در جهت سرعت بخشیدن به پیشرفت و تعالی جامعه ی نمونه ی اسلامی برپا شده ، بلکه تبدیل به فرصتی دیگر برای ابراز وجود ملت ایران و بر آوردن فریاد عدالت و برائت از اهریمنان شده است . این مسئله حقیقتا امروز از یک مسئله ی فنی و یا حتی سیاسی خارج و تبدیل به یک مسئله و موضوع حیثیتی شده است همانطور که مسئله ی ملی شدن صنعت نفت بیش از آنکه مربوط به نفت و یا سیاست باشد یک موضوع حیثیتی بود .

شباهتها میان دو اتفاق یاد شده ، یعنی " ملی شدن صنعت نفت " و " ملی شدن انرژی هسته ای " ، آنقدر فراوان است که باز شماری آنها حتی به صورت تیتروار به وقت و مجال بسیار بیشتری نیاز دارد ، اما موردی که بسیار قابل توجه ، شنیدنی و در خور تامل است اینکه ، در هر دوی این رویارویی ها ، اهریمنان استعمار و استثمار به سرکردگی انگلستان و شیطان بزرگ ( آمریکا ) ، ملت ایران را فاقد توانایی و صلاحیت لازم برای داشتن و بومی کردن این صنایع می دانستند و می دانند و همانگونه که در جنبش ملی شدن صنعت نفت ، ملت ایران را با بهانه ی نداشتن صلاحیت به دادگاههای بین المللی کشاندند و این ملت مغرور را تهدید به تحریم نمودند ، امروز هم با همین بهانه و متهم کردن ایرانیان به بی لیاقتی ، تهدید به ارجاع به شورای امنیت و تحریم های احتمالی می کنند ، غافل از آنکه با ملتی مقاوم و به شدت مغرور طرف هستند که " سر به دار می دهد ولی تن به ذلت نمی دهد " .

امروز ما جوانان ایران به پداران خود افتخار می کنیم و با افتخار و غرور در برابر اهریمن فقر و ارتجاع غرب ، سر را بالا می گیریم و استوار می ایستیم و فردا فرزندان ما به ما افتخار خواهند کرد و در برابر اهریمن سر را بالا خواهند گرفت و مغرور خواهند ایستاد .

همه چیز در دست من و توست ...

ملی شدن انرژی هسته ای

من اگر برخیزم ، تو اگر برخیزی ، همه برمی خیزند ...
من اگر بنشینم ، تو اگر بنشینی ، چه کسی برخیزد ؟؟؟
چه کسی با دشمن پنجه در پنجه درآویزاند ؟؟؟ ...

Posted by حسين فتوحي @ 1:30 |
به نام خدا

انسان به راستی موجود عجیبی است ، هیچ موجود دیگری به مانند انسان برای رسیدن به خواسته هایش متوسل به ظاهرسازی و کتمان حقیقت نمی شود .
دوران تبلیغات انتخابات جزو مناسبترین فرصتها برای بیان حرفهای عجیب و غریب است و گاهی اوقات بعضی از افراد در این دوران گاف هایی می دهند که اگر بعد از فروکش کردن جو هیجانی انتخابات فیلم یا رونوشت صحبتهایشان را به خود آنها نشان دهند شاید جا بخورند و از این همه صحبت نسنجیده تعجب کنند .

یکی از شواهد این ادعا صحبتهای حجت الاسلام علیخانی نماینده آوج در مجلس شورای اسلامی و رییس فراکسیون اقلیت مجلس است . آقای علیخانی که در انتخابات نهم ریاست جمهوری از هواداران و حامیان سرسخت آقای هاشمی رفسنجانی بود ، در طول این مدت سخنرانی های فراوانی به نفع ایشان انجام داد . در اینکه سخنرانی کردن و حمایت از کاندیداهای مختلف حق هر شخصی است تردیدی وجود ندارد ، اما متاسفانه آقای علیخانی در یکی از این سخنرانی ها که فیلم کوتاهی از آن منتشر شد صراحتا به اسماء جلاله ی خداوند قسم یاد می کند که اگر هاشمی در انتخابات پیروز نشود از پارلمان استعفا خواهد داد . و اکنون می توانید این سخنان را با وضعیت فعلی ایشان مقایسه کنید که نه تنها از مجلس استعفا ندادند بلکه همچنان رهبری فراکسیون اصلاح طلبان مجلس را نیز بر عهده دارند .

این حالت هیجانی در ایشان تا جایی اوج می گیرد که برخی از اسامی حضرت حق را نیز اشتباه تلفظ می کند و بعضی از جمله های ایشان از نظر ادبی و دستور زبان در حد یک فاجعه در تاریخ زبان پارسی است مثل جمله ای که ایشان در آن می گویند : " من انتخاب آقای هاشمی را با بی تردید میلیون ، الان تحلیل می کنم و اعلام می کنم " !!!

آیا به راستی یک سیاستمدار که مدعی عضویت در پارلمان کشور بزرگ و مقتدری همچون ایران است نباید در جملاتی که به زبان جاری می کند درنگ و تاملی کوتاه کند ؟ و آیا قسم یاد کردن به اسماء جلاله آن هم به دروغ و از روی احساسات یک گناه بزرگ ( کبیره ) نیست ؟ آیا شنیدن این سوگندها از زبان کسی که لباس مقدس روحانیت به تن دارد تعجب برانگیز نیست ؟ به واقع آیا همه ی این سینه چاکی ها فقط و فقط به قصد خدمت انجام می شود ؟

دکتر احمدی نژاد در سخنرانی خود در مسجد دو طفلان قم در پاسخ به سوالی پیرامون حضور خود در رقابتهای انتخاباتی اعلام کردند " این یک وظیفه است و وقتی چیزی وظیفه شد بالاخره باید رفت و مهم نیست شهید شویم یا مجروح یا مفقود اما اسارتی در کار نیست " آیا آقای علیخانی هم برای استفاده از آن قسم های دروغ این بینش را دارند و آیا به راستی ایشان هم این مسئولیت را یک وظیفه می داند و یا موضوعات دیگری در بین است . در حالی که بسیاری از افراد از صداقت رییس جمهور به عنوان ریا نام می برند افرادی مانند آقای علیخانی که قرار است کشور و ملت را یکجا اصلاح کنند در برابر دیدگان مردم به خداوند بزرگ سوگند می خورند و سپس به راحتی از سوگند خود دست می کشند و کسی هم به دروغ بودن این سوگندها توجهی نمی کند .

و در حالی که کسانی مثل دکتر احمدی نژاد که حاضر به کنار آمدن با صاحبان زر و زور نیستند باید هر روز منتظر یک افترا و شایعه ی جدید باشند ، افرادی هم وجود دارند که به وضوح به ملت دروغ می گویند و کسی کاری به کار آنها ندارد .

لینک ویدئوی کوتاهی از آقای علیخانی که مربوط به همین سخنرانی است را در انتهای مطلب قرار می دهم که حجم آن 600 kb و در حدود یک دقیقه است و مطمئنا دیدن آن خالی از لطف نیست .

سخنرانی علیخانی

Posted by حسين فتوحي @ 8:58 |
جمعی از دانشجویان مسلمان دانشگاه‌ها‌ی جهان با راه‌اندازی سایتی تحت عنوان «یا محمد» به سازماندهی اعتراضات گسترده به توهین رسانه‌ها‌ی غربی به پیامبر اسلام در عرصه اینترنتی خصوصا در سایت جستجوگر گوگل اقدام کرده اند.

این سایت  به 5 زبان فارسی، عربی، ایتالیایی، فرانسوی و اسپانیایی راه اندازی شده و آخرین اخبار و مطالبی درباره اسلام نیز از جمله سایر عناوین آن می‏باشد.

سایت یا محمد

هر کابر اینترنتی از طریق وارد کردن ایمیل خود و عضویت در این سایت، به عنوان یکی از تایید کنندگان محکومیت اقدام روزنامه‌ها‌ی غربی در توهین به پیامبر اسلام به ثبت می‏رسد.

همچنین این سایت با اشاره به این که در حال حاضر عباراتی چون mohammed و cartoon به پر تقاضا ترین عبارات مورد جستجو در اینترنت تبدیل شده اند، سعی دارد تا سایت اعتراض به این اهانت‌ها‌ را جزو نخستین نتایج جستجوی این عبارتها قرار دهد و در همین راستا از کاربران اینترنتی که سایت یا وبلاگ دارند خواسته است که با قرار دادن کد سایت یا محمد در قالب‌ها‌ی خود، به این سایت لینک دهند.

گفتنی است پس از توهین روزنامه دانمارکی و چندین روزنامه غربی به پیامبر اسلام، موجی از اعتراضات در کشورهای مختلف دنیا علیه این اقدام موهن به راه افتاد که این اعتراضات به عرصه شبکه جهانی اینترنت نیز کشیده شده است ومسلمانان سعی دارند در این عرصه نیز راه نفوذ و توطئه رسانه‌ها‌ی اینترنتی غرب را سد کنند.

منبع : شریف نیوز

Posted by حسين فتوحي @ 7:12 |
اصول خدمت رسانی
پنجشنبه 18 اسفند1384
 

به نام زیبایی بخش جهان به عدالت

"... با مردم فروتن و مهربان باش و با گشاده رویی با آنان برخورد کن و بین آنها در نگاه کردن تفاوت نگذار تا اینکه بزرگان و ثروتمندان در اثر ظلم و ستم تو ، نسبت به آنان گستاخ نشوند و ناتوانان از عدل تو نسبت به خودشان نومید نگردند ..."

"... و پاره ای از وقت خود را برای حاجتمندان به خود قرار ده که در آن زمان ، شخصا برای ایشان آماده باشی و در مجلس عمومی بنشینی و در آن مجلس برای خدایی که تو را آفریده فروتنی کن ، و لشکریان و یارانت را از پاسداران و نگهبانان از مردم دور کن ، تا سخنگوی آنان بدون لکنت با تو سخن بگوید ، که من از رسول خدا - که درود و سلام خدا بر او و خاندان او باد - بارها شنیدم که می فرمود : هرگز امتی پاک و آراسته نگردد که در آن امت حق ضعیف از قوی بدون لکنت و گرفتگی زبان گرفته نشود ... "

( نهج البلاغه ، نامه ی ۲۷ به محمد ابن ابوبکر حاکم مصر )

 

Posted by حسين فتوحي @ 13:11 |
هژمونی سوم
یکشنبه 14 اسفند1384
به نام خدا

سیر در تاریخ مکاتب فلسفی که فرصت تبدیل شدن به نظام های سیاسی در دنیای مدرن را یافته اند بیانگر وجود مکاتب گوناگون و متنوعی است . اما تقریبا همه ی این مکاتب گوناگون که گومه ای در گوشه ای از جهان فرصت عرض اندام یافته اند را می توان زیر مجموعه و جزیی از دو مکتب بزرگ غرب یعنی " سوسیالیسم " و " لیبرالیسم " دانست .

و اگر فاشیسم را حاصل تداخل و تضارب این مکاتب بدانیم می توان دو هژمونی و دو نوع تفکر را به عنوان دستاورد فکری بشر برای رسیدن به سعادت در دنیای جدید مورد نظر قرار داد . هر کدام از این دو مکتب در طول حیات خود داعیه ی ایجاد دنیایی آرمانی و راهنمایی بشر به سوی سعادت و کمال را داشته اند و پیروانی را در میان نخبگان و یا مردم عادی جذب کردند .

بحث روشنفکری در میان اندیشمندان جهان ، در هر دوره از قرن اخیر حول یکی از این دو دیدگاه متمرکز بوده است و در هر دوره حامیان یکی از این دو مکتب به عنوان روشنفکران جامعه شناخته می شدند . به طوری که از پایان جنگ جهانی دوم تا اواخر دهه ی هشتاد میلادی سوسیالیسم به عنوان تنها مکتب راهگشا به انسانها معرفی می شد و حامیان این اندیشه به عنوان نواندیشان مورد احترام بودند .

اما با سقوط حکومت سوسیالیستی شوروی سابق به عنوان نماد سوسیالیسم ، عملا نارسایی این تفکر روشن شد و به تدریج رو افول نهاد و امروزه به عنوان یک دیدگاه منحصر به تاریخ گذشته ی انسان از آن یاد می شود . پس از پایان دوران تسلط سوسیالیسم بر مباحث علمی ، لیبرالیسم سعی در تبلیغ خود به عنوان یکه تاز عرصه ی پیشرفت کرد تا جایی که متفکران عمدتا غربی این مکتب ، صراحتا عدم تمسک به آن را مساوی با سقوط در دامان تحجر و عقب ماندگی دانستند و بشر را به برگزیدن این تفکر دعوت کردند .می توان زیر بنای تفکرات مکتب لیبرالیسم را در واژه و مفهوم دموکراسی جستجو کرد .

 در شرایطی که گروهی از اندیشمندان ، لیبرالیسم را به عنوان آخرین مکتب و غایت تفکر بشر پذیرفته بودند و جمعی دیگر این مکتب را نیز به مانند سوسیالیسم ناکارآمد می دانستند و به این ترتیب دنیا و بشریت را به بن بست رسیده فرض می کردند ، تفکری نو در دنیا اعلام وجود کرد که نه بر اساس آموزه های سوسیالیسم بنا شده است و نه خود را زیر مجموعه ای از لیبرالیسم می داند ، بلکه اندیشمندان این مکتب عقیده دارند هر دوی این مکاتب دارای نقاط قوت و نقاط ضعفی هستند که باید نقاط قوت آنها را الگو قرار داد و از نقاط ضعف دوری جست .

این مکتب نو به رای مردم احترام می گذارد و آن را مهمترین راه برای مقبولیت بخشی به حاکمیت می داند ، این مکتب حقوق انسانها را بسیار محترم می شمارد و آن را بخشی از حق الله می داند تا جایی که عقیده دارد : کشتن یک انسان برار است با به قتل رساندن همه ی بشریت .

این مکتب حق الناس را خارج و یا در مقابل حق الله تعریف نمی کند و انسان و خدا را رقیب و دشمن یکدیگر نمی داند بلکه حقوق بشر را زیر مجموعه ای از حقوق خداوند معرفی می کند که به این ترتیب تجاوز به حقوق انسان را تجاوز به حقوق خداوند می داند .

این مکتب به عدالت ایمان دارد اما نه عدالتی که سوسیالیسم معرفی می کند و عدالت نه به معنی شبیه کردن همه به یکدیگر و نه به معنی یکسان کردن همه ی انسانها ، بلکه به معنی قرار دادن هر چیز در سر جای خود ، یعنی هر انسان بر اساس توانایی هایش از هیچ حقی محروم نشود و به تمام حقوقی که شایستگی آن را دارد برسد .

این مکتب نو به زن به چشم یک انسان می نگرد پس حاضر نیست اجازه ی تبدیل آن را به یک کالای تجاری بدهد . این تفکر مهربانی و صداقت را جزو فطرت پاک انسانها می داند و گرویدن به خشونت را دور شدن از فطرت انسان و به این ترتیب سبب دور شدن از سعادت می داند .

تفاوت عمده ی این دیدگاه با دو دیدگاه پیش از خود در یک کلمه خلاصه می شود و آن معنویت است . از دید این مکتب معنویت و خدا نه تنها موجب عقب نگه داشته شدن انسان نمی شوند بلکه یک نیاز فطری هستند و حذف آنها نتیجه ای جز پریشانی فکری و روانی در پی نخواهد داشت .

 این خط مشی زندگی که به " مردمسالاری دینی " مشهور است ، رای مردم را محترم و تنها راه مشروعیت بخشی به حکومت و حاکمان را تایید خداوند می داند و می رود تا محافل بحث علمی دنیا را فتح کند . به هر شکل این هژمونی سوم ایجاد شده است و روز به روز بیشتر به سوی هدف نهایی خود یعنی تلفیق پیشرفت و معنویت ، پیش می رود .

Posted by حسين فتوحي @ 4:33 |
برگی از دفتر تاریخ 6
پنجشنبه 11 اسفند1384
ادامه ی مطلب ...

در پست قبل خواندیم که آقای منتظری در پاسخ به نامه ی حضرت امام استعفای خود را اعلام کردند ، اما ایشان برخلاف آنچه در نامه ی مورخ ۷ / ۱ / ۶۸ خود به امام نوشته و خود را ملزم به اطاعت و اجرای دستوارات امام معرفی نموده بودند و بقاء نظام اسلامی و ثبات آن را مرهون اطاعت از مقام معظم رهبری دانسته و تصمیم رهبری و خبرگان را جز خیر و مصلحت اسلام و انقلاب ندانسته بودند ، در تمام مدت بعد از رحلت حضرت امام (ره) همچنان بیت خود را در اختیار منافقین و لیبرالها قرار داده و هر از چند گاهی بر علیه رهبری نظام و تصمیم خبرگان سخن پراکنی و تحریک نموده اند . به طوریکه در سخنرانی میلاد امام علی (ع) در سال ۷۶ ، اقدام بر علیه نظام و ولایت فقیه را به اوج خود می رسانند و نشان می دهند که با امام در نامه ی ذکر شده نیز صادقانه برخورد نکرده اند و مصلحت بقای خویش را در کرنش ظاهری دیده بودند .

همچنین معلوم می شود که دشمنان انقلاب اسلامی مردم ایران با نفوذ و استفاده از سادگی ایشان ، وی را سپری ساختند تا از ورای آن ، بی آنکه دیده شوند ، اساسی ترین رکن قوام و دوام و رشد و کمال نظام اسلامی یعنی رهبری ولایت فقیه را مورد هجوم قرار دهند .

مقام معظم رهبری ، پس از حادثه ی تاسف بار اهانت های منتظری و برخی از عوامل باند سید مهدی هاشمی که با استفاده از فضای تصنعی و غیر واقعی ایجاد شده بعد از دوم خرداد ۷۶ انجام گرفت و حرکتهای توفنده و خود جوش امت وفادار ایران و مراجع و روحانیت معظم در جای ، جای کشور و اعلام انزجار از حرکت منحرفین و ابراز وفاداری به رهبری مخلصانه ی حضرت آیت الله خامنه ای ، و پس از سخنان افشاگرانه ی علما مخصوصا آنهایی که هم به وضعیت آقای منتظری آشنا بودند و هم در جریان وقایع عزل وی و انتخاب خبرگان قرار داشتند ، طی سخنانی به ریشه ی دشمنی استکبار جهانی با ولایت فقیه شیعه اشاره فرمودند که بخشهایی از آن در ذیل می آید :

" ... عزیزان من ! ما در شناختن دشمن دچار اشتباه نخواهیم شد ؛ این را دشمن بداند ! خیال نکند که اگر آمدند و چند نفر آدم ساده لوح و معمّم را وادار کردند که حرفی بزنند ، ما اشتباه می کنیم و تصور می کنیم که دشمن ما اینها هستند ! اینها کسی نیستند ؛ دشمن ، خود را پشت پرده پنهان می کند ، دشمن که جلو نمی آید ، خود را نشان نمی دهد دشمن سعی می کند شناخته نشود .

آن کسی که سینه سپر می کند و به خیال خود جلو می آید ، یک عامل است ؛ ممکن است خودش هم نداند عامل است .

امام بزرگوار مکرر می فرمودند که گاهی دشمن با ده واسطه که گاهی دشمن با ده واسطه ، یک نفر را تحریک می کند که حرفی بگوید و یا کاری انجام بدهد . اگر شما بخواهید دشمن را بشناسید باید ده واسطه را طی کنید .

دشمن انقلاب اسلامی در ایران - یعنی ایادی استکبار جهانی - راحت می توانند ده واسطه را پیدا کنند و خودشان را در حوزه ی قم ، به بیچاره ای برسانند و او را به حرفی ، به گفته ای و یک موضعگیری غلط و ناشیانه وادار کنند .

این قدر در کشور ورشکستگان سیاسی ، ضربت خورده های از انقلاب ، تو دهنی خورده های از بسیج ، ضربت خورده های از دادگاه انقلاب ، ساواکیهای قدیم و کسانی که امیدشان به این بود که نظام مزدور و ظالم گذشته بماند و آنها از آن استفاده کنند و محروم ماندند . این قدرها هستند که واسطه بشوند تا آن ده واسطه را درست کنندو خبر غلط و حرف دروغی را به فلان آدم بیچاره و مفلوک بدهند و او تصور کند اوضاع واحوال به صورتی است که اکنون باید حرفی زد .

باید هوشیار بود . من امیدوارم که ملت ایران در شناخت دشمن ، اشتباه نکند و دشمن را بشناسد ، دشمن استکبار جهانی و آمریکاست دشمن صهیونیستها هستند . دشمن برای مبارزه با انقلاب ، انواع و اقسام روشها را تجربه کرده است . این دفعه به خیال خودخواستند روش موثرتری را امتحان کنند و آن هدف گرفتن رهبری است .

یقینا بعد از مطالعه ی زیاد و با اطلاع از اوضاع و احوال گوناگون - البته خبرهای راست و دروغ - توانسته اند به این نتیجه برسند که باید رهبری را هدف قرار داد ، حالا چرا ؟ برای اینکه می دانند در کشور ، اگر یک رهبری مقتدر وجود داشته باشد همه ی توطئه های آنها نقش بر آب خواهد شد ؛ وگر نه اینها با شخص طرف نیستند .

شخص برای اینها مهم نیست هر کس باشد ، کما اینکه همین کسانی که امروز به این زبان خشن حرف می زنند و اینطور ناجوانمردانه سیل تهمت و افترا را روانه می کنند ، مگر با امام طرف نشدند ؟ همین افراد با امام هم طرف شدند ، دل امام را پر از خون کردند ، که امام در آن نامه به آن اشاره می کنند . همین کارها را با رهبری می کنند ، چون می دانند رهبری در جامعه ی اسلامی و ایران اسلامی گره گشاست .

رهبری یعنی آن نقطه ای که هر جا دولت مشکلی داشته باشد ، مشکلات لاعلاج دولت به دست رهبری حل می شود . هر جا که تبلیغات دشمن کاری کند که مردم را به دولتها بد بین کند ، اینجا نقش رهبری است که حقیقت را برای مردم روشن و توطئه دشمن را بر ملا می کند .

آنجایی که می خواهند مردم را مایوس کنند ، رهبری است که به مردم امید می دهد . آنجایی که می خواهند یک توطئه ی سیاسی بین المللی برای ملت ایران بوجود بیاورند رهبری است که قدم جلو می گذارد و تمامیت انقلاب را در مقابل توطئه قرار می دهد .

مثل همین موضوع اخیر اروپا که ملاحظه کردید ( توضیح : اشاره به توطئه ی دادگاه میکونوس آلمان است که با موضع گیری قاطع مقام معظم رهبری خنثی شد و اگر چه کشورهای اروپایی در یک حرکت انفعالی ، اقدام به فراخوانی همزمان سفرای خود نمودند ولی با ایستادگی رهبری و نظام اسلامی ، مجبور به بازگرداندن سفرای خود شدند و طبق دستور ایشان ، کشور آلمان آخرین کشور اروپایی بود که سفیرش به ایران بازگشت ) و دشمن را وادار به عقب نشینی می کند .

آنجایی که می خواهند در بین جناحهای گوناگون مردم اختلاف ایجاد کنند ، رهبری است که مایه ی الفت و مانع تفرقه می شود . آنجایی که می خواهند صندوقهای انتخابات را خلوت کنند ، مردم را از حضور در پای صندوق ها و رای دادن مایوس کنند ، رهبری است که به مردم الگو می دهد و می گوید که شرکت در انتخابات وظیفه است . مردم اعتماد می کنند وارد می شوند و حماسه ی عظیمی می آفرینند .

آنجایی که جایگاه ابراز نظر مردم در مسایل انقلاب است ، چشم مردم به دهان رهبری است . در زمان امام این را بارها تجربه کردند و به لطف پروردگار ، تو دهنی خوردند . بعد از رحلت امام راحل هم با کمک مردم با همت و با همکاری مردم ، دهها بار با همین کیفیت و همین شیوه ، پیونده جوشیده ی استوار میان مردم و رهبری توانسته است مشت محکم به دهان دشمن بزند .

لذا بسیار طبیعی است که با رهبری ، بد باشند و کینه ی عمیق داشته باشند ، جای تعجب ندارد - البته رهبری مقتدر - اگر یک رهبری بی حال ، بی جان و بی حضوری باشد که نه از جایی خبر دارد و راحت می شود ذهنش را عوض کرد ، راحت می شود او را به اشتباه انداخت ، چنین رهبری ضعیفی خیلی برایشان اهمیت ندارد ، اما اگر قرار شد رهبری مقتدری که اسلام می گوید ، مردم می خواهند ، انقلاب طلب می کند باشد با آن مخالفند .

حق دارند مخالف باشند من تعجب نمی کنم از این که اینها رهبری را هدف قرار دهند . خوب البته ملت بیدارند علما بزرگان و مسئولین کشور به فضل پروردگار در نهایت هوشیاری عمل کردند - مثل همیشه - تا دیدند که توطئه است اقدام کردند ... " ( منبع : روزنامه ی جمهوری اسلامی ۶ / ۹ / ۷۶ )

به هر حال تاریخ سرشار است از فراز و فرود انسانها ، از ریزش طلحه و زبیر ها گرفته تا طلوع مالک اشتر نخعی . مطالبی که نوشتم صرفا از روی احساس وظیفه و مسئولیت بود و امیدوارم خداوند بزرگ و قادر متعال من وهمه ی شما را به راهی که خود صلاح می داند رهنمون باشد تا به راهی نرویم که آخرتمان را بفروشیم و از دنیا نصیبی نگیریم .

یا علی

پایان

Posted by حسين فتوحي @ 3:41 |
برگی از دفتر تاریخ 5
چهارشنبه 10 اسفند1384
ادامه ی مطلب ...

در اینجا ضروری می دانم جهت اطلاع خوانندگان و قضاوت بهتر آنان ، متن نامه ی منتشر نشده ی حضرت امام (ره) را همراه پاسخ آقای منتظری به این نامه ی منتشر نشده و نیز پاسخی که حضرت امام به جواب او دادند ارائه نمایم .

متن نامه ی ۶ فروردین ۶۸ حضرت امام خمینی چنین است :

                                            بسم الله الرحمن الرحیم

جناب آقای منتظری

با دلی پر خون و قلبیشکسته چند کلمه ای برایتان می نویسم تا مردم روزی در جزیان امر قرار گیرند .

شما در نامه ی اخیرتان نوشته اید که نظر تو را شرعا بر نظر خود مقدم می دانم ، خدا را در نظر می گیرم و مسایلی را گوشزد می کنم . از آنجا که روشن شده است که شما این کشور و انقلاب اسلامی عزیز مردم مسلمان ایران را پس از من بدست لیبرالها و از کانال آنها به منافقین می سپارید ، صلاحیت و مشروعیت رهبری آینده ی نظام را از دست داده اید .

شما در اکثر نامه ها و صحبتها و موضعگیریهایتان نشان داده اید که معتقدید لیبرالها و منافقین باید بر کشور حکومت کنند بقدری مطالبی که می گفتید دیکته شده ی منافقین بود که من فایده ای برای جواب به آنها نمی دیدم ، مثلا در همین دفاعیه ی شما از منافقین تعداد بسیار معدودی که در جنگ مسلحانه علیه اسلام و انقلاب ، محکوم به اعدام شده بودند را منافقین از دهان و قلم شما به آلاف و الوف رساندند و می بینید که چه خدمت ارزنده ای به استکبار کرده اید .

در قضیه ی مهدی هاشمی قاتل ، شما او را از همه ی متدینین ، متدین تر می دانستید و با اینکه برایتان ثابت شده بود که او قاتل است مرتب پیغام می دادید که او را نکشید . از قضایایی مثل قضیه ی مهدی هاشمی که بسیار است و من حال بازگو کردن تمامی آنها را ندارم . شما از این پس وکیل من نمی باشید و به طلابی که پول برای شما می آورند بگویید به قم منزل آقای پسندیده و یا در تهران به جماران مراجعه کنند بحمدالله از این پس شما مسئله ی مالی هم ندارید .

اگر شما نظر من را شرعا مقدم بر نظر خود می دانید ( که مسلما منافقین صلاح نمی دانند و شما مشغول به نوشتن چیزهایی می شوید که آخرتتان را خراب می کند ) با دلی شکسته و سینه ای گداخته از آتش بی مهری ها با اتکاء بخداوند متعال به شما که حاصل عمر من بودید چند نصیحت می کنم دیگر خود بدانید .

۱- سعی کنید افراد بیت خود را عوض کنید تا سهم مبارک امام بر حلقوم منافقین و گروه مهدی هاشمی و لیبرالها نریزد .

۲- از آنجا که ساده لوح هستید و سریعا تحریک می شوید در هیچ کار سیاسی دخالت نکنید شاید خدا از سر تقصیرات شما بگذرد .

۳- دیگر نه برای من نامه بنویسید و نه اجازه دهید منافقین هر چه اسرار مملکت است را به رادیوهای بیگانه دهند .

۴- نامه ها و سخنرانی های منافقین که بوسیله ی شما از رسانه های گروهی به مردم می رسید ضربات سنگینی بر اسلام و انقلاب زد و موجب خیانتی بزرگ به سربازان گمنام امام زمان روحی له الفداه و خونهای پاک شهدای اسلام و انقلاب گردید برای اینکه در قعر جهنم نسوزید خود اعتراف به اشتباه و گناه کنید شاید خدا کمکتان کند .

والله قسم من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم ولی در آن وقت شما را ساده لوح می دانستم که مدیر و مدبر نبودید ولی شخصی بودید تحصیل کرده که مفید برای حوزه های علمیه بودید و اگر اینگونه کارهایتان را ادامه دهید مسلما تکلیف دیگری دارم و می دانید که از تکلیف خود سر پیچی نمی کنم . والله قسم من با نخست وزیری بازرگان مخالف بودم ولی او را هم آدم خوبی می دانستم والله قسم من رای به ریاست جمهوری بنی صدر ندادم و در تمام موارد نظر دوستان را پذیرفتم .

سخنی از سر درد و رنج و با دلی شکسته و پر از غم و اندوه با مردم عزیزمان دارم من با خدای خود عهد کرده ام که از بدی افرادی که مکلف به اقماض آن نیستم هرگز چشم پوشی نکنم من با خدای خود پیمان بسته ام که رضای او را بر رضای مردم و دوستان مقدم دارم اگر تمام جهان علیه من قیام کنند دست از حق و حقیقت بر نمی دارم . من کار به تاریخ و آنچه اتفاق می افتد ندارم من تنها باید به وظیفه ی شرعی خود عمل کنم . من بعد از خدا با مردم خوب و شریف و نجیب پیمان بسته ام که واقعیات را در موقع مناسبش با آنها در میان گذارم .

تاریخ اسلام پر است از خیانتهای بزرگانش به اسلام ، سعی کنند تحت تاثیر دروغ های دیکته شده که این روزها رادیوهای بیگانه آنرا با شوق و شور و شعف پخش می کنند نگردند . از خدا می خواهم که به پدر پیر مردم عزیز ایران صبر و تحمل عطا فرماید و او را بخشیده و از این دنیا ببرد تا طعم تلخ خیانت دوستان را بیش از این نچشد ما همه راضی هستیم به رضایت او از خود چیزی نداریم هر چه هست اوست .

                                                                    روح الله الموسوی الخمینی یکشنبه ۶ فروردین ۶۸

آقای منتظری در پاسخ به نامه ی حضرت امام ، به این نامه اشاره نموده و استعفا می کند :

                                              بسم الله الرحمن الرحیم

محضر مبارک آیت الله العضمی امام خمینی مدظله العالی

پس از سلام و تحیت ، مرقومه ی شریفه ۶/۱/۶۸ واصل شد . ضمن تشکر از ارشادات و راهنمایی های حضرتعالی بعرض می رساند : مطمئن باشیدهمانطور که از آغاز مبارزه تا کنون در همه ی مراحل همچون سربازی فداکار و از خود گذشته و مطیع در کنار حضرتعالی و در مسیر اسلام و انقلاب بوده ام ، اینک نیز خود را ملزم به اطاعت و اجرای دستورات حضرتعالی می دانم ، زیرا بقاء و ثبات نظام اسلامی مرهون اطاعت از مقام معظم رهبری ( حضرت امام ) است .

برای هیچکس قابل شک نیست که این انقلاب عظیم تا کنون در سایه ی رهبری و ارشادات حضرتعالی از خطرات مهمی گذشته و دشمنان زیادی همچون منافقین کوردل که دستشان به خون هزاران نفر از مردم و شخصیتهای عزیز ما و از جمله فرزند عزیز خود من آغشته است و سایر جناحهای مخالف و ضد انقلاب و سازشکار و لیبرال مآبهای کج فکر را رسوا و از صحنه خارج نموده است .

آیا جنایات هولناک و ضربات ناجوانمردانه این رو سیاهان کوردل به انقلاب و کشور و ملت عزیز و فداکار ما فراموش شدنی است ؟ و اگر بلندگوهای آنان و رادیوهای بیگانه خیال می کنند با جوسازیها و نشر اکاذیب و شایعه پراکنی ها ، به نام اینجانب می توانند به اهداف شوم خود برسند و در همبستگی ملت ما رخنه کنند سخت در اشتباهند .

و راجع به تعیین اینجانب بعنوان قائم مقام رهبری ، خود من از اول جدا مخالف بودم و با توجه به مشکلات زیاد و سنگینی بار مسئولیت ، همان وقت به مجلس خبرگان نوشتم که تعیین این جانب به مصلحت نبوده است و اکنون نیز عدم آمادگی خود را صریحا اعلام می کنم و از حضرتعالی تقاضا می کنم به مجلس خبرگان دستور بدهید مصلحت آینده ی اسلام و انقلاب و کشور را قاطعانه در نظر بگیرند و به من اجازه فرمایید همچون گذشته یک طلبه ی کوچک و حقیر در حوزه ی علمیه بتدریس و فعالیتهای علمی اشتغال داشته باشم و اگر اشتباهات و ضعفهایی که لازمه ی طبیعت انسان است رخ داده باشد ، انشاء الله با رهبری حضرتعالی مرتفع گردد .

و از همه ی برادران و خواهران عزیز و علاقه مند تقاضا می کنم مبادا در مورد تصمیم مقام معظم رهبری ( حضرت امام ) و خبرگان محترم به بهانه ی حمایت از من کاری انجام دهند و یا کلمه ای بر زبان جاری نمایند زیرا مقام معظم رهبری ( حضرت امام ) و خبرگان جز خیر و مصلحت اسلام و انقلاب را نمی خواهند

امید است این شاگرد مخلص را همیشه از راهنماییها ی ارزنده ی خود بهره مند و از دعای خیر فراموش نفرمایید .

                                             والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته ۷ / ۱ / ۶۸ حسینعلی منتظری

حضرت امام در پاسخ به نامه ی آقای منتظری ، استعفای ایشان را پذیرفته و می فرمایند که از ابتدا مخالف قائم مقامی وی بوده اند و دایره ی عملکرد او را تعیین نموده و صلاح ملت و حوزه ها را نسبت به ایشان مشخص می نمایند :

                                             بسم الله الرحن الرحیم

جناب حجة الاسلام و المسلمین آقای منتظری دامت افاضاته

با سلام و آرزوی موفقیت برای شما ، همان طور که نوشته اید رهبری نظام جمهوری اسلامی کار مشکلی و مسئولیت سنگین و خطیری است که تحملی بیش از طاقت شما می خواهد و به همین جهت هم شما و هم من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودیم و در این زمینه هر دو مثل هم فکر می کردیم ولی خبرگان به این نتیجه رسیده بودند و من هم نمی خواستم در محدوده ی قانونی آنها دخالت کنم ، از این که عدم آمادگی خود را برای پست قائم مقامی رهبری اعلام کرده اید ، پس از قبول صمیمانه از شما تشکر می نمایم .

همه می دانند که شما حاصل عمر من بودید و من به شما شدیدا علاقه مندم . برای اینکه اشتباهات گذشته تکرار نگردد به شما نصیحت می کنم که بیت خود را از افراد ناصالح پاک نمایید و از رفت و آمد مخالفین نظام که به اسم علاقه به اسلام و جمهوری اسلامی خود را جا می زنند ، جدا خود داری کنید . من این تذکر را در قضیه ی مهدی هاشمی هم به شما دادم .

من صلاح شما و انقلاب را در این می بینم که شما فقیهی باشید که نظام و مردم از نظرات شما استفاده کنند . از پخش دروغ های رادیوی بیگانه متاثر نباشید ، مردم ما شما را خوب می شناسند و حیله های دشمن را خوب درک کرده اند که با نسبت هر چیزی به مقامات ایران کینه ی خود را به اسلام نشان می دهند .

طلاب عزیز ، ائمه ی جمعه و جماعات ، روزنامه ها و رادیو و تلویزیون باید برای مردم این قضیه ی ساده را روشن کنند که در اسلام مصلحت نظام از مسائلی است که مقدم بر هر چیز است و همه باید تابع آن باشیم .

جناب عالی انشاء الله با درس و بحث خود ، حوزه و نظام را گرمی می بخشید . 

                                                                             والسلام علیکم روح الله الموسوی الخمینی

ادامه دارد ...

Posted by حسين فتوحي @ 3:43 |
برگی از دفتر تاریخ 4
سه شنبه 9 اسفند1384
ادامه خاطرات حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی :

" ... ایشان خیلی تند صحبت می کردند و ما صبر کردیم ، خلاصه ی بحث این شد که ایشان می گفتند چرا نامه را نگذاشتید پخش شود ؟ و ما گفتیم تقاضا می کنیم که حالا هم نامه پخش نشود . دوم هم ما تقاضا کردیم جلسه خبرگان را مصلحت نمی دانیم ، بگذارید مسائل را قدری بررسی کنیم و مسائل دیگری را ببینیم ، ایشان پذیرفتند جلسه را به هم بزنیم و فعلا جلسه نباشد .

برای پخش نامه ایشان مقاومت می فرمودند ، ما اصرار می کردیم . آخرین قرار این شد که نامه آن شب پخش نشود و ایشان پذیرفتند . فردا نزدیک صبح زنگ خانه ی ما زده شد ، بلند شدم دیدم یک نفر از طرف امام پیش از اذان آمده است و گفت امام فرمودند که به تو بگویم چون دیشب خیلی ناراحت از اینجا رفتید ، من تصمیم گرفتم که حرف شما را قبول کنم و این نامه را فعلا پخش نمی کنم .

حالا مسائل بعد از آن را کار ندارم . من می خواهم بگویم شما ببینید ، در این مرحله بیشترین سهم را رهبری داشتند بر اینکه این اتفاق نیفتد و اجلاس خبرگان تشکیل نشود ، نامه خوانده نشود ، ما مذاکرات را ضبط نمی کردیم حالا اگر مذاکرات ما باشد ، مذاکرات تاریخی است و واقعا دیدنی است .

آن حرفهایی که ما در حضور امام زدیم ، خیلی هم ادب می کردیم یعنی همیشه ملاحظه می کردیم ، اما چقدر صریح صحبت کردیم . واقعا یک موی بدن ما راضی نبود که در آن شرایط چنین اتفاقی بیفتد چون تحلیل ما این بود که نباید این موقع این خلاء در کشور بوجود بیاید .

اصلا تدبیر کرده بودیم که دشمنان ما بدانند خلاء نیست ، مسئله ی دوم ما این بود که کسی را نداشتیم . یکی از بحثها در آن جلسه ی اولی که امام نهی کردند ، همین بود که ما گفتیم خوب چه کسی جانشین شود ؟ شما می فرمایید ما آقایان را می شناسیم ، ما که علما را می شناسیم ، چنین چیزی نمی شود . در آن جلسه بود که ایشان فرمودند که : همین آقای خامنه ای .

به هر حال اولین بار امام فرمودند . ما اصلا چنین تصوری نداشتیم برای ما غیر منتظره بود ، برای شخص رهبری هم اصلا شوک آور بود . خوب از آن به بعد بحث ها خصوصی بود مسایل فراوانی هست که الان لازم نیست بگویم که می رسیم تا فاجعه ی رحلت امام آن موقع دیگر ما نه جانشین داشتیم و شرایط هم به گونه ای بود که نگران بودیم .

اوضاع را هم که شما می دانید ، نظر همه ی ما ، ما یعنی همه ی آنها یی که با هم کار می کردیم این بود که باید شورا ( رهبری ) تشکیل بدهیم . اصلا روی فرد فکر نمی کردیم . فرد رهبر در ذهن ما نبود چون قانون اساسی این بود که فرد اگر شرایط مثل امام داشته باشد ، یا شورا که شرایط مثل قانون اساسی را داشته باشد .

و ما همه روی شورا فکر می کردیم و مسئله ی مهم من بخصوص این بود که رهبری بپذیرند و عضو شورا شوند ، ایشان نمی پذیرفتند ، در جماران وقتی حال امام دیگر مایوس کننده شد ما بحث جدی کردیم ایشان نپذیرفتند عضو شورا شوند .

ما سه نفر را پیشنهاد می کردیم ، بعضی ها پنج نفر را پیشنهاد می کردند ، اصلا بحث این بود ، جلسه ی خبرگان هم که تشکیل شد یک بحث پیش آمد که فرد یا شورا ؟ من و شخص رهبری از شورا دفاع کردیم ، بروید آن مذاکرات را بخوانید .

رهبری دفاع محکم کردند که ما الان فرد مناسب نداریم و باید شورا باشد و آقایان دیگر بعضی گفتند نه نمی شود که البته امام این راه را باز کرده بودند ، امام یکی از کارهای مهمی که کردند این بود که فرمودند : چه کسی گفته رهبر باید مرجع تقلید هم باشد ؟ مجتهدی که قدرت اجتهاد مطلق داشته باشد کافی است و مصداق آن هم رهبری بود .

بعضی از همین آقایانی که حالا مخالفت می کنند خودشان پیشنهاد فرد دادند و عجیب هم اینکه ما نوعا متنفذ بودیم و در اینگونه جلسات آراء ما را می پذیرفتند . اما آن دفعه نپذیرفتند . اکثریت رای دادند به اینکه رهبر فرد باشد . خوب فرد شد اما فردی که مورد نظر بعضی ها بود نشد . رهبری در آن جلسه اکثریت قاطع آراء را آورد .

قضیه ی عزل قائم مقام کاری بود که امام به این نظر رسیده بودند ، خودشان به افرادی از بیتشان ، دوستانشان و به ما گفته بودند ، به طور طبیعی اینطوری پیش آمد و اتفاق افتاد . پس اینطور فکر نکنند که کسانی برنامه ریزی کرده اند ، یک کسی را بیاورند ، این کار روند طبیعی را طی کرد و با رهبری حضرت امام این اتفاق افتاد . " ( منبع : روزنامه ی جمهوری اسلامی ۸ مهر ماه ۷۶ )

ادامه دارد ...

Posted by حسين فتوحي @ 4:10 |
به نام خدا

جنایت انفجار در حرم های سامرا در طی چند روز گذشته مطمئنا به مهمترین خبر دنیا تبدیل شده است. ظاهر قضیه به این شکل است که که عده ای در صبح روز حادثه با یونیفرم ماموران ویژه ی پلیس وارد حرم مطهر می شوند و پس از بستن دست و پای خادمان حرم ، دو بمب در درون صحن کار گذاشته و پس از خروج آنها را منفجر می کنند که باعث تخریب جدی ساختمان حرم می شود .

در نگاه نخست گروههای تکفیرگرا و به خصوص القاعده مهمترین متهمان این حادثه هستند . اما این اقدام تروریستی را از دو جنبه می توان مورد بررسی قرار داد :

در یک حالت می توان القاعده را متهم این جنایت دانست و اشغالگران را در پشت پرده ی این حادثه به حساب نیاورد . در این صورت این سوال مطرح می شود که چه عاملی باعث می شود که این گروهها در خود توانایی انجام این کار را ببینند ؟ عملی که حتی در دوران صدام دیکتاتور جنایتکار پیشین عراق هم کسی به خود جرات انجام آن را نمی داد . آیا نباید نبود امنیت را مهمترین دلیل وقوع این جنایت دانست ؟

طبق کنوانسیونهای بین المللی مادامی که کشوری تحت اشغال قرار دارد تامین امنیت در آن کشور بر عهده ی نیروهای اشغالگر است و این در حالی است که امنیت شهر سامرا از ابتدای اشغال در اختیار اشغالگران آمریکایی و هیچگاه به دولت عراق تحویل داده نشده است . پس مسئولیت نبود امنیت در این شهر که سبب فرصت یافتن تروریستها برای دست زدن به این اقدام وحشیانه شده است ، مستقیما متوجه اشغالگران و به خصوص نیروهای آمریکایی است .

به این ترتیب فلسفه ی حضور نیروهای اشغالگر در عراق چیست ؟ در حالی که نیروهای اشغالگر توانایی برقراری امنیت را که وظیفه ی مستقیم آنهاست ندارند با کدام بهانه از خروج از این کشور سر باز می زنند ؟ وظیفه ی بیش از ۲۳۰ هزار تفنگدار آمریکایی در عراق چیست ؟ و چرا نیروهای اشغالگر تنها به حفظ امنیت چاههای نفت می اندیشند ؟؟؟

اما اگر از زاویه ای دیگر به قضیه بنگریم موضوع بسیار پیچیده تر از یک درگیری ساده ی قومی خواهد بود . افتضاح تاسف بار و هماهنگ اهانت مطبوعات غربی به ساحت مقدس پیام آور صلح و دوستی باعث برانگیخته شدن احساسات پاک مسلمانان در سراسر دنیا ، از شرق آسیا گرفته تا خاورمیانه و آفریقا و از اروپای شرقی گرفته تا غرب و آمریکا ، شد و موجی از اعتراضات و راهپیمایی ها را به دنبال داشت و برای نخستین بار بعد از سالها فرصتی برای نمایش قدرت و همبستگی مسلمانان پدید آورد .

خیزش هماهنگ و یکباره ی مسلمانان برای کسانی که بیش از دو قرن به دنبال ایجاد شکاف ، اختلاف و جنگهای مذهبی میان آنها بودند ، بسیار گران و غیر قابل قبول به نظر می رسید و موجب ایجاد وحشت از اتحاد مسلمانان شد . فشارهای روزافزون به دانمارک و تحریم این کشور سبب انزوای هر چه بیشتر آن می شد ، اتفاقی که به هیچ روی خوشایند طراحان حمله به ساحت مقدس و ملکوتی نبی اکرم ، در تل آویو نبود .

در همین حال آقای زلمای خلیل زاد سفیر آمریکا در عراق اعلام کرد که چهار وزارتخانه ی مهم و کلیدی که وزارت کشور و دفاع به عنوان ارگانهای برقراری امنیت ، هم در بین آنها بودند ، نباید در اختیار فرقه گرایان قرار گیرد و این وزارتخانه ها باید به افراد و گروههای سکولار تحویل داده شوند . به فاصله ی چند روز از این اظهارات غیر دیپلماتیک و بی سابقه در دنیای سیاست ، حادثه ی انفجار در بارگاه ملکوتی امام هادی و حسن عسکری ( علیهما السلام ) رخ داد .

اظهارات مداخله جویانه ی سفیر آمریکا در عراق به خوبی روحیه ی قلدر مابی و یاغی گری رژیم حاکم بر آمریکا را به تصویر می کشد . اما سوالی که که مطرح می شود این است که این مداخلات چه رابطه ای می تواند با حوادث سامرا و اتفاقهای مشکوک بعد از آن داشته باشد ؟ این حوادث چه رابطه ای می تواند با شکست گروههای مورد حمایت غرب در انتخابات عراق از قبیل فهرست آقای علاوی و پیروزی گروههای اسلامگرا در این انتخابات داشته باشد ؟ رابطه ی این انفجارها با نمایش قدرت و اتحاد مسلمانان در قضیه ی اهانت به پیامبر اسلام چیست ؟ چه کسانی از این حوادث سود می برند ؟

با نگاهی کوتاه به روند تحولات عراق بعد از اشغال به خوبی در می یابیم که دولت آمریکا همواره به دنبال ایجاد شکاف در بین اقوام و مذاهب عراق بوده است . این رژیم از ابتدای اشغال تا پیش از انفجارهای سامرا همواره خود را در موضع حامی اهل تسنن در برابر اکثریت شیعه ی این کشور نشان می داد و قصد تحریک سنی مذهبان عراقی بر علیه شیعیان این کشور را داشت با این بهانه که اهل تسنن عراق در تقسیم قدرت مورد ظلم شیعیان واقع شده اند .

اما این استراتژی به شکست انجامید و موجب ایجاد جنگ داخلی در عراق نگردید . به همین دلیل تبلیغات رسانه ای رژیم آمریکا در چند روز اخیر و به دنبال حادثه ی تروریستی سامرا با تغییر موضعی ۱۸۰ درجه ای به حمایت همه جانبه از شیعیان بدل شد ه است و سعی رسانه ها و مسئولان آمریکایی اقای این دروغ بزرگ است که اهل تسنن عامل این جنایت وحشیانه بوده اند .

هر چند هوشیاری مراجع بزرگ شیعه و رهبران سیاسی شیعیان و به خصوص انتقاد شدید الحن سید عبدالعزیز حکیم از آمریکا ، تا حدودی سبب خنثی شدن این فتنه شد ، اما حوادث مشکوک بعد از این انفجار و حمله به مساجد اهل سنت و کشتار گروهی از سنیان و به دنبال آن کشف جسد چند ده شیعه ، موجب قوت گرفتن این فرضیه شده که این اتفاق یک حرکت کاملا سازمان یافته و سیستماتیک است چرا که اگر بخواهیم شیعیان را عامل حمله به مساجد اهل سنت و یا قتل آنها بدانیم این سوال مطرح می شود که کدام فرد شیعه حاضر است با وجود تحریم حمله به مراکز اهل تسنن از سوی مراجع ، دست به این کار بزند ؟ این حمله با کدام هدف صورت می گیرد زیرا همانطور که گفتیم تعرض به اماکن مقدس اهل سنت از سوی همه ی مراجع دینی حرام اعلام شده است ؟

اگر تصور کنیم که این پیامدهای مشکوک از پیش طراحی نشده بود این سوال پیش می آید که چطور می توان در عرض چند ساعت بعد از حادثه که هنوز شوک ناشی از آن از بین نرفته است طراحی بمب گذاری در مساجد اهل تسنن را کرد ؟ آماده کردن بمب و طراحی عملیات به چند ساعت کارنیاز دارد ؟

و سوال مهم و اساسی اینکه چرا تروریسم همواره در مکانهایی ظاهر می شود که قبلا رد پای سازمان های جاسوسی سی آی ای و موساد در آن دیده شده است ؟ و چرا اقدامات تروریستها همواره به تامین اهداف صهیونیسم می انجامد ؟ در همین شرایط که توجه مسلمانان به حوادث سامرا جلب شده است نشریه ی یولاند پوستن دانمارک جایزه ی ماه انجمن روزنامه نگاران اروپا را دریافت کرد . به راستی چه کسانی از این حادثه سود بردند ؟؟؟

نکته ی پایانی :

آقای جرج بوش کوچک (دوم) بارها بهانه ی خود را برای حمله به عراق برقراری آزادی دانسته است ، تا جایی که او سربازان آمریکایی را سربازان آزادی نامید . اگر وضعیت فعلی عراق پس از گذشت سه سال از اشغال این کشور را در نظر بگیریم و به این نکته توجه کنیم که عراق به جولانگاه تروریستها تبدیل شده و آنها آزادانه دست به هر کاری می زنند ، باید اعتراف کرد که سربازان آزادی در رسالت خود برای برقراری آزادی به موفقیت کامل دست یافته اند .

پر و بال ما شکستند و در قفس گشودند ........................... چه رها پرنده ای که پر و بال شکسته باشد

Posted by حسين فتوحي @ 14:6 |

آیت‌الله جوادی آملی شب جمعه در موسسه‌ی آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) با آیت‌الله مصباح یزدی دیدار كرد.

به گزارش روابط عمومی موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره)، جوادی آملی و مصباح یزدی در این نشست درخصوص مصالح جهان اسلام به گفت و گو پرداختند و آیت الله جوادی آملی با اشاره به فعالیت‌های موثر موسسه‌ی آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) برنامه‌های این موسسه را دارای بركات فراوانی عنوان كرد و برای موفقیت بیشتر آن دعا كرد.

منبع :شریف نیوز

Posted by حسين فتوحي @ 14:4 |
برگی از دفتر تاریخ 3
چهارشنبه 3 اسفند1384
ادامه ی خاطرات حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی :

" ... در یکی از این جلسات که رفت و آمدها و مکاتباتی شده بود ، امام خیلی ناراحت بودند ، از جانشین آن زمان خودشان ، جمله ای فرمودند که بسیار برای ما تلخ بود و شُک برای ما شد . ما احساس کردیم که ایشان نظر تندی دارند ، بحث ها که انجام شد وقتی می خواستیم بیرون برویم ، رهبر امروز انقلاب به امام عرض کردند که آقا شما نهی کنید ما پنج نفر را که این حرف شما را بیرون نقل کنیم ، بر ما حرام کنید . چون اگر این حرف از بین ما بیرون برود ، بسیار مشکل آفرین می شود و کشور مشکل سیاسی پیدا می کند . امام فکری کردند و فرمودند خیلی خوب من نهی کردم که شما این حرف را نقل کنید و این حرف ماند .

خیلی ها با ما محرم بودند و این حرف را نفهمیدند ، پیشنهادش هم از طرف مقام معظم رهبری بود که این حرفها نقل نشود . اصلا ما خودمان قبلا طراحی کرده بودیم که جانشین امام را داشته باشیم تا خدای نکرده اگر برای امام حادثه ای پیش بیاید ، کشور دچار خلاء نشود . خوب شما حال امام را می دانستید ، معمولا شبها هر وقت تلفن خانه ی ما زنگ می زد می ترسیدیم خبری از امام باشد ، حال ایشان آنوقت مساعد نبود ، دکتر ها در بدن ایشان یک دستگاه فرستنده گذاشته بودند که اگر حمام یا دستشویی می رفتند حالشان را بدانند ، اینقدر تحت مراقبت بودند . لذا بذای ما خیلی مهم بود که جانشین رهبری آماده باشد که دشمانان توطئه نکنند .

خوب این یکی دو ماه ما خیلی جو هیجانی داشتیم ، بین خودمان چون مسائلی رد و بدل می شدو همه ی ما در دلمان نگه می داشتیم تا نوروز سال ۶۸ ، خوب نوروز ۶۸ نوعا مسئولان می رفتند به مسئولیت هایشان و من هم بخاطر وضع جنگ که قدری شرایط بد بود و همچنین مسائل امام در تهران مانده بودم . روز دوم فروردین رفتیم خدمت امام و دیدیم امام صریح شده اند و قاطعانه می گویند که مسئله را باید حل کنید و این وضع دیگر نمی شود . من هم آمدم منزل و خیلی ناراحت بودم ، به مشهد که آیت الله خامنه ای آن موقع آنجا بودند تلفن کردم و گفتم من و حاج احمد آقا تنها هستیم و شما زیاد نمانید و بیایید تهران ما کارهای مشکلی داریم .

ایشان برنامه های مفصلی داشتند . برنامه هایشان را کوتاه کردند و گفتند خیلی خوب اگر ضروری تر شد فوری تر می آیم . پس فردا آیت الله امینی از قم به من تلفن کردند و گفتند امام به دبیرخانه ی خبرگان دستور داده اند که جلسه ی خبرگان را تشکیل بدهیم ، برای اینکه این مسئله حل و تمام بشود . من به ایشان گفتم که خیلی خوب ، حالا شما بیایید تهران ما روی مسئله حرف داریم و هنوز این جلسه را تشکیل ندهید و به تهران بیایید .

خوب اینجا با حاج احمد آقا دو نفری دوباره رفتیم خدمت امام ، خیلی حرف زدیم من پیش امام گریه کردم و آنچه که می فهمیدم خدمت ایشان گفتم ، ایشان اصرار داشتند و می گفتند مسئله باید تمام بشود . تا اینکه روز شش فروردین شد ، رهبری هم که در مشهد بودند همان روز آمدند مستقیم از مشهد آمدند دفتر من در مجلس و همان موقع هم نامه ای از امام به من رسید . نامه ای سر به مُهر فرستادند به دفتر من که وقتی نامه رسید رهبری هم رسیده بودند .

ما با هم این نامه را باز کردیم و امام اجازه داده بودند نامه را بخوانیم . همین نامه ای است که چاپ شد . یعنی نامه ی دومی که در روزنامه چاپ شد . حاج احمد آقا تلفن کرد و گفت به نظر می رسد اگر بخواهیم که فتنه ای پیش نیاید ، شما و آقای خامنه ای با هم بروید قم و شما نامه را به آقای منتظری ابلاغ کنید و آنجا هم صحبت کنید تا فتنه ای پیش نیاید . مسئله ی امام را هم که می دانید حالت برگشت ندارد ، من گفتم نه ما حرف داریم ما باید قبلا امام را ببینیم ، ایشان گفت آقا نامه را دادند به رادیو ، رادیو ساعت دو می خواند .

من گفتم نخواند بالاخره ما مشاور امام هستیم . اعضای هیئت رییسه ی خبرگان هم از قم آمدند . آیات مشکینی ، امینی ، مومن و طاهری خرم آبادی ، ما اعضای هیئت بودیم . هم برای اینکه اجلاس خبرگان را دعوت کنیم و هم برای مشورت در اصل قضیه . ما ساعاتی بحث کردیم بالاخره تصمیم گرفتیم برویم نزد امام ، احمد آقا گفت آقا نمی پذیرد ، گفته اند هر کس بیاید راه ندهید ، ما گفتیم حالا ما می آییم اگر راه ندادند بر می گردیم . ساعت ۹:۳۰ شب ما چهار نفر ، بنده ، رهبری ، آقای مشکینی و آقای امینی رفتیم . خوب ایشان محبت کردند و ما را پذیرفتند ، امام خیلی ناراحت بود ، ما نگران بودیم که ایشان را هیجانی نکنیم و اتفاقی بیفتد ، ایشان تشریف آوردند ، از جلسات بسیار تلخ روزگار ما بود ... "

ادامه دارد ...

Posted by حسين فتوحي @ 17:38 |
برگی از دفتر تاریخ 2
سه شنبه 2 اسفند1384

ادامه مطلب :

در جریان واقعه ای که در سال ۷۶ و در سالگرد میلاد مولای متقیان علی (ع) در قم اتفاق افتاد و قائم مقام معزول شده توسط حضرت امام در طی سخنانی به مقام معظم رهبری و ملت ایران ، اهانت و هتاکی کردند ، یکبار دیگر درایت حضرت امام وخطر ساده لوحان و نفوذ منافقین و لیبرالها در چنینی افرادی نمایان شد و معلوم گردید که خداوند چه رحمت بزرگی در عزل قائم مقام ساده لوح بفرموده ی حضرت امام و انتخاب مبارزی مخلص مثل آیت الله خامنه ای به ملت ایران نموده است .

در جریان این واقعه بعضی حوادث دوران آخر عمر حضرت امام افشا و بازگو شد . بازگویی این حوادث از زبان شاهدان آن ، که بیانگر اوج نگرانی حضرت امام از جریان باند مهدی هاشمی و حضور و نفوذ لیبرالها در بیت قائم مقام معزول و ساده لوحی وی از یکسو و اخلاص رهبری که یک لحظه هم در فکر مسئولیتی که بر دوش ایشان نهاده شده نبودند ، بر درستی موضع خبرگان و تشخیص حضرت امام در عزل آقای علی منتظری و قرار دادن بار سنگین مسئولیت بر دوش مقام معظم رهبری ، شواهد جدیدی ارائه کرد .

حضور پر شور و میلیونی مردم برای چندین روز در صحنه ی دفاع از رهبری و ولایت فقیه و استواری بر بیعت خویش با نماینده ی امام زمان (عج) یکبار دیگر اهمیت محوری ترین ستون انقلاب اسلامی را به رخ کشید و توطئه ی دشمنان را در حمله به این ستون انقلاب بر ملا ساخت و انزوای بیشتر دشمنان زخم خورده ی داخلی را در پی داشت .

قائم مقام معزول در سخنان خود نسبت ناروای تلاشهایی از سوی دست اندر کاران آن زمان نظام را برای طرح مقام معظم رهبری برای این مسئولیت و در واقع زمینه سازی برای عزل آقای منتظری و رهبری حضرت آیت الله خامنه ای را مطرح کرد که باعث شد حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی در خطبه های نماز جمعه ۷ آذر ۷۶ به بازگویی خاطرات خود و شهادت بر افترا بودن این نسبت ها پرداختند . که به نقل گوشه هایی از آن می پردازم :

( منبع نقل سخنرانی : روزنامه ی جمهوری اسلامی ۸/۹/۷۶ )

" ...  یکی مسئله ی عملکرد است ، شاید قبل از آن تاریخچه اش را بگوییم . این اتفاقی که افتاده چون آنها در زمان امام که این حرفها را نمی زدند ، من فکر می کنم یک مقدار تاریخ را درست نمی دانند . خیال می کنند که این منصب ولایت ، امروز در دست شخصیت از نظر من منحصر صالح این مسند است ، آنها خودشان فکر می کنند که نباید اینطور باشد . انصافا این یک ظلم تاریخی است .

فکر می کنند مثلا کسانی تلاش کردند ، برنامه ریزی کردند ، توطئه کردند تا این وضع را به وجود آوردند ، بنده از لحظات اول آن حضور داشتم و همه ی اینها را یادداشت دارم . روزی که جزییات خاطرات آن روز من منتشر شود ، می بینید چه بحثهایی بین ماها بود .

من شهادت می دهم رهبر عزیزمان آیت الله خامنه ای در این راه برای خودشان یک قدم هم بر نداشتند و خیلی جاها مخالفت و ممانعت کردند ، ولی شد . این چیز عجیبی است که عده ای فکر می کنند که مثلا ما سه نفر یعنی بنده ، مرحوم حاج احمد آقا ( خمینی ) و خود ایشان کار می کردیم تا این برنامه این طور شد ، بخدا این طوری نیست ، بلکه کاملا ضد این است .

چند ماه قبل از اینکه این اتفاق بیفتد یک جلسه ای ما خدمت امام بودیم سران سه قوه و حاج احمد آقا و نخست وزیر ( آقای موسوی ) ، ما معمولا یک جلسه ی هفتگی داشتیم برای امور کشور که بسیار مفید هم بود . همین پنج نفر بودیم ، پنج هفته یکبار میهمان حاج احمد آقا بودیم . خدمت امام معمولا شام می رفتیم و بحثهایی که لازم بود خدمت ایشان حل بشود ، در حضور ایشان مطرح می شد .

در یکی از این جلسات ...

ادامه دارد ...

Posted by حسين فتوحي @ 15:2 |
برگی از دفتر تاریخ 1
دوشنبه 1 اسفند1384
سلام عذر میخوام که یه مدت نبودم و از همه بخاطر همراهی تون ممنونم .

در طول زندگی حضرت آیت الله خامنه ای ملاحظه می کنیم که ایشان هیچ قدمی را برای طرح خود برنداشته اند و همواره رضایت خدا و انجام وظیفه ، انگیزه ی تلاشها و مجاهدتها و مبارزات ایشان بوده که نمونه ی بارز آن را در ترک حوزه ی علمیه ی قم بخاطر ناراحتی چشمان پدر بزرگوارشان ملاحظه می کنیم . خداوند متعال پاداش اخلاص رهبری را زعامت امت قرار داد و رحمت و برکت خود را پس از رحلت حضرت امام در وجود ایشان به ملت تداوم بخشید . در همین انقلاب دیدیم کسانی را که بخاطر حسد و زیاده طلبی و خود بزرگ بینی ، خداوند متعال آنان را از صدر به زیر کشید که شاخص ترین نمونه ی آن را در قائم مقام حضرت امام (ره) می توان دید .

آنگاه که خبرگان رهبری به عنوان آینده نگری در اجلاس خود آقای علی منتظری را به قائم مقامی رهبری برگزید ، حضرت امام با شناختی که نسبت به ایشان از سالیان قبل از انقلاب داشتند در برابر این انتخاب سکوت کردند . اما حوادث بعدی و بخصوص در قضیه ی باند تبهکار سید مهدی هاشمی ، تیز بینی و هوشیاری امام را اثبات کرد .

وارد شدن قائم مقام در جزیی ترین مسائل ، مصاحبه ها و سخنرانی هایی که در آنها اطلاعات نظام افشا و در اختیار بیگانگان قرار می گرفت ، نفوذ منافقین و لیبرالها در بیت ایشان و دادن اطلاعات غلط و تحلیل های نادرست از انقلاب و تحریک ایشان به موضع گیری هایی که بهانه ی دشمنان برای حمله به نظام می شد و حمایت وی از باند سید مهدی هاشمی که به قتلها و فسادهای خود اعتراف کرده بودند تا حد ایستادگی در برابر حضرت امام همگی گوشه هایی از عملکرد فردی است که گواهی بر عدم اخلاص وی در تبعیت از امام دارد .

حضرت امام (ره) خطر بزرگی را از این ناحیه برای تداوم انقلاب اسلامی احساس می کردند و وقتیکه از بیش از دو سال تلاش خود برای اصلاح قائم مقام نتیجه نگرفتند ، ناچار با دلی پر خون و چشمانی اشک بار و کمری شکسته ، او را از قائم مقامی عزل کردند و با موافقت در بازنگری قانون اساسی و تفکیک مقام رهبری از مرجعیت این اقدام را تکمیل و راه را برای ورود ایشان و امثال ایشان به صحنه ی رهبری مردم مسدود کردند و این آخرین سنگر ضد انقلاب و امید استکبار جهانی را ویران و نقش بر آب کردند .

هر چند وساطت دست اندر کاران نظام و جلوگیری از پخش نامه ی حضرت امام به آقای علی منتظری ، موجب گردید این فتنه مدتها چون آتشی زیر خاکستر بماند و هر چند گاه یکبار خود نمایی کند ، اما اساس قضیه ی خطرناک توطئه ی نفوذ لیبرالها و منافقین در حوزه ی علمیه و عَلم کردن فردی دارای چهره ی موجه برای انحراف انقلاب اسلامی از مسیر روشن که امام و مردم بنیان نهاده بودند ، منتفی گردید .

ادامه دارد ...

Posted by حسين فتوحي @ 15:2 |