
يكي از علل گرايش روزافزون مسلمانان و غير مسلمانان آزاده ي دنيا (به تعبير حضرت امام مستضعفان) به انقلاب اسلامي مردم ايران و عشق و علاقه ي آنان به خط حضرت امام، گذشته از نداي حق طلبي، عدالت خواهي و سازش ناپذيري آن، عدم انحصاري بودن آن براي يك ملت و يا به عبارت درست تر فروتني و تواضع مناديان اين تفكر در برابر اقوام و ملل ديگر بوده است. در مقابل يكي از عوامل تنفر روزافزون ملتها و آزادگان دنيا از نظام سلطه علي الخصوص شيطان بزرگ، تكبر و خود برتربيني مردم و به تبع آن حاكمان اين كشور و كشورها نسبت به ساير اقوام است. تكبري كه به خوبي در آثار سينمايي كمپاني هاي فيلم سازي آنان بالخصوص در هاليوود ديده مي شود كه چگونه اقوام و ملل ديگر را شهروندان درجه ي دو به تصوير كشيده و منتهاي پيشرفت و ترقي آنان و نشانه ي رام شدنشان را در خدمتگزاري براي شهروندان درجه ي يك (مردم غرب) متجلي مي كنند.
اين مسئله از قوانين تخلف ناپذير الهي است كه تواضع و خشوع، فطرت الهي محرومان را بيدار كرده و آنان را جذب مي كند. قرآن كريم نيز صراحتا به آن اشاره مي كند آنجا كه خداوند خطاب به پيامبرش مي فرمايد :" تو را نرمخو قرار داديم ... زيرا اگر سخت دل مي بودي مردم از گردت پراكنده مي شدند ... ". انقلاب اسلامي امام خميني كه به درستي تعبير انقلاب جهاني اسلام براي آن به كار رفت، هيچگاه نمي تواند اسير نگاههاي ناسيوناليستي شده و محدود گردد چراكه ملي و انحصاري شدن آن به معني استحاله و در نتيجه نابودي آن خواهد بود.
اما غرض از بيان اين مطلب آنكه، اين روزها سيماي جمهوري اسلامي ايران به عنوان تنها رسانه ي تصويري انقلاب اسلامي در حال پخش سريال (نسبتا) طنز «چهار خونه» است. يكي از شخصيتهاي اين سريال نقش يك كارگر افغاني را بازي مي كند و با تقليد لهجه و عادات مردم افغانستان قصد تمسخر و تحقير آنان را دارد (گويا با هدف شاد كردن مردم). هر چند مسئولان و دست اندركاران اين سريال بارها بر غير افغاني بودن اين شخصيت تاكيد كرده اند اما ما و آنها همگي به خوبي مي دانيم كه اين كاراكتر در واقع قصد ارائه ي تصوير يك كارگر افغاني را دارد. مسئله اي كه با اعتراض سفارت افغانستان همراه بوده است.
از سويي روزنامه ي جمهوري اسلامي در شماره ي روز شنبه ي خود،ديدگاه يك طلبه افغاني مركز جهاني علوم اسلامي حوزه علميه قم را منعكس كرد. محمد اكبري در مقاله خود با اشاره به پررنگ بودن جنبه «تمدن ايران» در تبليغات تلويزيوني- از جمله در سريال مدار صفردرجه- آن را با اهداف «اسلامي» و «جهانشمول» انقلاب اسلامي مغاير دانسته و سبب نارضايتي هواداران انقلاب و نظام در خارج از كشور خوانده است. موضوعي كه اعتراض كيهان را نيز در پي داشته است.
با اين اوصاف شايسته آن است كه مسئولان فرهنگي كشور مخصوصا مديران رسانه ي ملي مسئوليت خود را در صيانت از آرمانها و دستاوردهاي انقلاب اسلامي كه خون بهاي هزاران شهيد وارسته است جدي تر گرفته و با ايجاد يك سيستم نظارتي كارآمد راه را بر خطاهاي محتمل و طبيعي كارگردانان كم تجربه ببندند. توجه به اين نكته هم ضروري است كه انقلاب اسلامي ايران به هيچ عنوان يك انقلاب ناسيوناليستي و با آرمانها و اهداف ملي گرايانه نبوده و نيست، بلكه حركتي كاملا انترناسيوناليستي و فرامليتي بوده است.
هر چند وجدان حكم مي كند همه ي گناه را نيز متوجه مسئولان صدا و سيما نكنيم چرا كه نخستين بار اين حاكمان اصلاح طلب دولت دوم خرداد بودند كه پس از بدست گرفتن زمام دولت، درصدد القاي تفسيري ناسيوناليستي از انقلاب برآمدند تا جايي كه مسئله ي فلسطين كه حضرت امام از آن به عنوان «مهمترين مسئله ي جهان اسلام» ياد كردند، را نيز در چارچوب منافع ملي تعريف كرده و دليل حمايت انقلاب از مقاومت فلسطين و حزب الله لبنان را حفاظت از امنيت ملي ايران عنوان كردند! اما نكته آنجاست كه اسلام بزرگتر از آن است كه بتوان آن را در محدوده ي جغرافيايي يك كشور محصور كرد.
پي نوشت:
از دوستان عزيز تقاضا مي كنم حتما سري به لينك مقابل بزنيد. (خانواده ای در پیاده رو)
اواخر مردادماه هر سال، يادآور كودتاي آمريكايي - انگليسي 28 مرداد است. كودتايي كه اميدهايي هرچند ناچيز براي ايجاد يك دموكراسي نيم بند در ايران، آن هم پس از چندين دهه ديكتاتوري و استبداد (چه از نوع سلطنتي آن و چه از نوع روشنفكريش) را به ياس تبديل كرد.
نهضت ملي ايران به رهبري « آيت الله سيد ابوالقاسم كاشاني » و ملت مبارز ايران در ٣٠ تير ١٣٣١ به اوج خود رسيد و نزديک بود طومار استبداد و استعمار را براي هميشه درهم پيچد اما در اين ميان، اتفاقاتي رخ داد که نهضت مردمي را از مسير اصلي خارج ساخت و به شکست کشاند. بي شك عامل اصلي شكست قيام مردم ايران در آن زمان « قدرت طلبي » شخص محمد مصدق بود. پس از روي کار آمدن مجدد دکتر مصدق، او خواهان افزايش اختيارات بود و آيت الله کاشاني که رياست مجلس هفدهم شوراي ملي را بر عهده داشت، براي ايجاد اتحاد و جلوگيري از تفرقه، به اين لايحه نخست وزير رأي داد. با اين حال مصدق، در صدد منزوي کردن مجلس بود و اختيارات بيشتري مي خواست. اين در حالي بود كه مجلس كمال همكاري را با دولت انجام مي داد.
اما مصدق به دنبال اختيارات بيشتر بود اختياراتي در حد يك پادشاه يا يك ديكتاتور! شايد بتوان در اين زمينه تا حدودي به مصدق حق داد زيرا تمام دوران فعاليتهاي سياسي مصدق همزمان بود با حكومتهاي مستبد و ديكتاتور و شايد همين مسئله باعث ايجاد اين ذهنيت در او شده بود كه حكمران مقتدر همان حكمران مستبد است كه اختياراتي نامحدود و قدرتي نامشروط دارد! به اين ترتيب و همزمان با افزايش فاصله ميان نيروهاي مبارز و ملي گرا، دشمنان بهروزي ايران، فعاليتهاي جدي خود را براي به شكست كشانيدن قيام مردم اين سرزمين سرعت مي بخشيدند.
نكته جالب آنجاست كه در اين كودتا سازمان اطلاعات مركزي آمريكا (سيا) جلوتر از سازمان مخفي اطلاعات بريتانيا، رهبري كودتا را بر عهده گرفته بود و اين همه در حالي بود كه مصدق با وجود دشمني ديرينه اش با روباه پير (انگلستان)، ايالات متحده را به عنوان يك قدرت جوان و قابل اعتماد مي شناخت و به همين دليل سعي در نزديكي هر چه بيشتر به آن را داشت. نكته اي كه بارها مورد اعتراض اطرافيان او قرار گرفت. اما مصدق گمان مي كرد به قدرت قابل اتكايي در صحنه ي بين الملل دست يافته كه مي تواند با كمك گرفتن از آن مسير پيشرفت و مبارزه با استبداد را بپيمايد. غافل از آنكه وجود هر نوع حكومت مردمي حتي از نوع متمايل به غرب آن، براي ايالات متحده، اين مادر دموكراسي! غير قابل تحمل است.
در اين ميان آيت الله کاشاني، بارها در ضمن نامه ها و سخنراني هاي خود، مصدق را از خطر وقوع کودتا آگاه کرد ولي مصدق، مغرور به قدرت خود و پشتيباني مردم، نصايح دلسوزانه آيت الله کاشاني را نشنيده گرفت. غافل از آنكه حمايت مردم ديندار ايران از مصدق فقط و فقط به دليل همراهي روحانيت راستين شيعه (آيت الله كاشاني و ...) با او بود و بس. سرانجام با خروج شاه از کشور و به وجود آمدن شرايط لازم براي کودتا عليه دکتر مصدق، در حالي که بيش از 13 ماه از پيروزي چشمگير مردم در قيام 30 تير 1331 ش نگذشته بود، اين موفقيت با کودتاي آمريکايي 28 مرداد 1332 توسط ايادي سلطنت طلب به شکست انجاميد و مصدق سرنگون شد.
مقدمات کودتايي که در روز 28 مرداد 1332، به عمر حکومت مصدق خاتمه داد، از ده ماه قبل از آن، در پاييز 1331 فراهم آمده بود و طرح اوليه آن نيز پس از بازگشت چرچيل به مقام نخست وزيري انگلستان در مهرماه 1331، تهيه گرديد. اين کودتا با همکاري آمريکا و انگلستان در ايران به وقوع پيوست و از آن پس، ايران به طور مستقيم تحت نفوذ رژيم استکباري آمريکا درآمد. پس از اين کودتا، اوضاع ايران آنچنان بر وفق مراد آمريکا گرديد که تا بيست و پنج سال، حکومت ايران مهم ترين دست نشانده براي دولت آمريکا بود و آن دولت استکباري بر تمامي جريان ها و امور کشور ايران خيمه زد.
نكته ي پاياني اينكه اين روزها گروههاي دوم خردادي مدعي اصلاحات، به دنبال يافتن علل رويگرداني مردم از آنها و شكست خود در انتخاباتهاي پياپي هستند. شايد بد نباشد اين احزاب به بازخواني علل رويگرداني مردم از مصدق كه عمده ترين دليل آن فاصله گرفتن از باورها و آرمانهاي اصيل ديني مردم مومن ايران بود كه سبب عدم حمايت مردم از او در مقابل كودتاچيان شد بپردازند.
سه تا نكته:
1- يكي دو روز پيش با يكي از رفقا در مورد توقيف شرق صحبت مي كرديم، مي گفت تعطيلي نشريات كار درستي نيست و اصولگراها انحصارطلبند و از اين حرفها. گفتم مثل اينكه پروژه ي اصلاح طلبها دارد جواب مي دهد. گفت چطور؟ گفتم به نظرت چطور ممكن است مسئولان روزنامه اي كه ادعا دارد علمي ترين روزنامه ي كشور است خبر نداشته باشند كه ترويج افكار ضد اخلاقی همجنس گرايي، در ايران ممنوع است و پيگرد قانوني دارد؟ گفت منظورت چيست؟ گفتم واضح است انتخابات نزديك است و اصلاح طلبها هم خيلي خوب از جايگاهشان در بين مردم خبر دارند بنابراين تنها راهي كه براي جلب راي مردم دارند مظلوم نمايي و غوغاسالاري است. اتفاقا قرباني كردن شرق بهترين فرصت را به آنها مي دهد تا با هوچي گري رقيب را به انحصارطلبي متهم كنند. به نظر مي رسد تا حدودي هم اين پروژه شان جواب داده است.
2- آمريكايي ها از اعدام اراذل و اوباش در ايران حسابي داغ كرده اند و گفته اند اين كار نقض حقوق بشر است و از سال 84 (ميلادي) اين حجم نقض حقوق بشر در ايران بي سابقه است. با اين اوصاف بايد خوشحال بود كه مسئولان نظام در جهت درست حركت مي كنند و بايد به اين دولت اميدوار بود.
3- شديدا به دعاي خيرتان نيازمندم برايم دعا كنيد ...
پس از آغاز شجاعانه ي طرح مديريت مصرف سوخت يا همان سهميه بندي بنزين، گروههايي كه منافع خود را در بازيهاي سياسي و جنجال و خرابكاري جستجو مي كرده اند و در اين راه حاضرند مهمترين منافع ملي را لگدمال كنند، با تصور به دست آوردن فرصتي استثنايي؛ به همنوايي با رسانه هاي صهيونيستي در مخالفت با اين طرح پرداختند. رسانه هاي اين گروهها از شرق گرفته تا اعتماد ملي و همشهري شروع به انتشار داستانهاي دنباله دار تراژيك از مشكلات مردم بر اثر اجراي اين طرح كردند و از دولت و مجلس اصولگرا خواستند تا از اقدام كارشناسانه ي خود دست بردارند.
اما شاخصي كه طبق معمول هميشه در معادلات آنها لحاظ نشده بود يعني قدرت مردم و حمايت هوشمندانه ي آنان از اقدام شجاعانه ي دولت سبب شد تا منفعت طلبان و سياست بازان در يك سردرگمي گرفتار آيند تا جايي كه «سردار دكتر خلبان محمد باقر قاليباف» در برنامه ي «نگاه يك» شبكه يك رسما اعلام كرد كه: "با سهميه بندي بنزين موافقم ولي مخالفم!" و اين اظهار نظر آنقدر عجيب بود كه مجري برنامه [محمود احمدي]كه سعي مي كرد كاملا هواي جناب سردار دكتر ... (الي آخر) را داشته باشد تا مبادا از سوي مسئولان شبكه توبيخ شود، را به سخن آورد كه "آيا اين تناقض گويي نيست؟"
بنابراين فرصت طلبان رنگ عوض كرده و با نقاب ديگري دست به كار به شكست كشاندن طرح مذكور شدند. تاكتيك جديد به راه انداختن موج تبليغاتي وسيع پيرامون لزوم اعلام نرخ آزاد بنزين بود و همانطور كه انتظار مي رفت براي اين «مرفهين بي درد» نتيجه ي قطعي آزادسازي قيمت بنزين كه افزايش تورم به بيش از 100% بود هيچ اهميتي نداشت. اما حمايت آگاهانه ي مردم از تصميم دولت براي ارائه نكردن بنزين با نرخ آزاد، يكبار ديگر سبب شد تا تمام رشته هاي اين سياست بازان پنبه شود و نمايندگان اقليت مجلس در ارائه ي طرح آزادسازي نرخ بنزين كه به گفته ي نايب رييس مجلس "آنقدر با عجله تنظيم شده بود كه پر از غلط املايي بود"، خود را تنها ببينند.
اين روزها و پس از عقيم ماندن شيطنتهاي جريان قدرت طلب در مسير اجراي طرح، محمد باقر قاليباف (شهردار تهران) كه رهبري بخشي از جريان مذكور را بر عهده دارد، شخصا دست به كار ايجاد اخلال در روند اجراي تصميمات كارشناسي دولت شده است. وي با بهانه قرار دادن ناكافي بودن بنزين خودروهاي حمل زباله، اعلام كرده است كه شهرداري براي حل اين مشكل اقدام به وارد كردن بنزين آزاد خواهد كرد(!!!).

اين ادعاي تعجب آور جناب شهردار تنها دو نتيجه گيري را به ذهن متبادر مي كند، نتيجه ي اول كه احتمال آن كمتر است اينكه جناب سردار دكتر ... دچار آلزايمر شده و فراموش كرده اند كه در انتخابات رياست جمهوري نهم در همان دور اول مردم دست رد به سينه ي ايشان زده و از تفكر كارگزاراني ايشان بيزاري جستند و اكنون به تصور اينكه رييس جمهوري است خود را مسئول تصميم گيري درمورد واردات بنزين مي داند كه همانطور كه قبلا هم گفتم اين احتمال ضعيفي است.
اما احتمال دوم كه به نظر درست تر مي آيد اين است كه جناب سردار قصد عرض اندام، گردن كشي، قلدري و گردن كلفتي (قابل توجه سردار رادان) در برابر دولت قانوني برآمده از ملت را دارند. يادآوري اين نكته هم ضروري است كه شركت واحد اتوبوسراني تهران (وابسته به شهرداري تهران) با كاهش خدمات رساني خود پس از سهميه بندي بنزين و با وجود اختصاص بودجه ي قابل توجه دولت براي توسعه ي ناوگان حمل و نقل عمومي و خريد اتوبوس، قصد دارد افكار عمومي را نسبت به اين طرح بدبين كرده و بهره برداريهاي سياسي خود را از آن بكند. با اين اوصاف با اميدوار بود كه دولت اسلامي در برابر افزون طلبي زياده خواهان كوتاه نيامده و فرصت عرض اندام را از گردن كلفتان بگيرد.
رحلت جانگداز حضرت آيت الله مشكيني را به محضر امام عصر (عج)؛ مقام معظم رهبري و عموم شيعيان جهان تسليت عرض مي كنم.
اين حادثه ي غمبار و موج حزن و اندوه حاكم بر جامعه بار ديگر اثبات كرد كه زهد و تقواي الهي بهترين و تنها راه دستيابي به منزلت در نزد خداوند و خلق خداست و اين شايد بزرگترين درسي باشد كه همه و بالخصوص جانشينان آن عالم بزرگوار، از زندگي سراسر خير و بركت ايشان مي توانند بگيرند.
براي شادي روح پاكش صلوات
مطمئنا هيچ عقل سليمي به انسان اجازه نمي دهد كه تمام عملكرد صدا و سيما را يكجا زير سوال ببرد. و شايد بتوان گفت حجم برنامه هايي با ظاهر ارزشي در صدا و سيما كم هم نيست. اما گذشته از ايراداتي كه به نوع ساخت و اجراي اين برنامه ها وارد است [از قبيل سطحي بودن موضوعات و ضعف در انتقال پيام به مخاطب]؛ ايراد اساسي آنجاست كه از سخنان و اظهارات مديران صدا و سيما چنين برمي آيد كه آنان هدف اصلي را گم كرده، از عملكرد صدا و سيما به شيوه ي كنوني راضي اند و اعتقادي به اصلاح روشها و اشتباهات ندارند. براي مثال مي توان به اظهارات رييس شبكه سه در مورد تضاد طنزهاي نود شبي اين شبكه با فرهنگ ايراني-اسلامي مردم اشاره كرد كه اظهار مي دارد : " ما در صدا و سيما همواره بر سر يك دو راهي قرار داشته ايم. اينكه يا بايد برنامه هاي ارزشي و هماهنگ با فرهنگ عمومي بسازيم و يا به جذب مخاطب (بخوانيد مشتري) بپردازيم! " و يا اظهارات عزت الله ضرغامي در مورد تلاش براي ايجاد چند صدايي در صدا و سيما.
اما سوالي كه مطرح است اينكه وظيفه ي صدا و سيما چيست؟ يا بهتر بگويم در تذكرات حضرت امام به عنوان معمار كبير انقلاب جهاني اسلام هدف از ايجاد صدا و سيما چه چيزي عنوان شده است؟ همه ي ما مي دانيم كه حضرت امام تعبير «دانشگاه عمومي» را در مورد صداو سيما بكار مي برند. حال بايد پرسيد كه وظيفه ي يك دانشگاه چيست؟ آيا هيچ دانشگاه معتبري در دنيا بر سر دو راهي قرار مي گيرد كه كيفيت را بالا ببرد يا جذب مشتري كند (دانشگاه آزاد را فاكتور بگيريد)؟ آيا زير پا نهادن ارزشهاي انقلاب اسلامي و همچنين استحاله ي فرهنگي بارز در صدا و سيما با طرح بهانه هايي مثل جذب مخاطب توجيه پذير است؟ آيا همه ي صداهايي كه در چند سال گذشته به بهانه ي چند صدايي از صدا و سيماي جمهوري اسلامي به گوش رسيده، صداي انقلاب است؟ آيا مناديان اين نداها عقيده و يا دلبستگي هر چند جزيي به انقلاب اسلامي مردم ايران داشته اند؟ اگر پاسخ منفي است (كه بر اساس شواهد موجود منفي است) بايد پرسيد كدام قانون به مديران صدا و سيما اجازه ي انتشار چنين صداهايي را مي دهد؟
بياييد از زاويه اي ديگر به قضيه بنگريم. بياييد به اين بينديشم كه دليل انحصاري بودن امتياز راديو و تلويزيون در ايران چيست؟ اگر قرار بود هر پيام و صدايي (هر چند منحرف و خائنانه) تحت شعار احترام به چند صدايي از صدا و سيما منتشر شود، چه نيازي به انحصاري بودن راديو و تلويزيون بود؟ كدام قانون به مديران اين سازمان اجازه مي دهد تا هزينه ي تبليغات گروههاي دگرانديش و برانداز را از بيت المال مسلين بپردازند؟
البته شكي نيست كه بايد وجود تفاوت بين ميزگردها و بحثهاي كارشناسانه ي علمي و سياسي با نفوذ ناتوي فرهنگي در صدا و سيما را مورد توجه قرار داد. منتقدان صداو سيما هيچ مخالفتي با برگزاري نشستهاي علمي با حضور كارشناساني كه حتي بعضا به مخالفت با نظام مشهورند (مثل دكتر زيباكلام و ...) در صداو سيما ندارند بلكه مخالفت دلسوزان تنها با سپردن مديريت بخشهاي گوناگون و حساس صداو سيما (مثل راديو جوان و ...) به افراد دگرانديش و معاند با ارزشهاي انقلاب است و بس.
و در پايان بايد اميدوار بود كه كه مسئولان ارشد سازمان صدا و سيما بالخصوص رييس اين سازمان نسبت به تذكرات و انتقادات شنوا بوده و نسبت به نفوذ ناتوي فرهنگي به شدت هوشيار؛ چون بنا به فرموده ي رهبر معظم انقلاب: " هيچ كس بخاطر غفلت ستايش نخواهد شد ".