تبليغاتX
.: بچه های سوم تیر :.
وقتی سیب زمینی سوپر استار می شود
پنجشنبه 3 اردیبهشت1388

به نام خدا

نوشتار حاضر تکمله ای است بر پست اخیر وبلاگ:

چند سال پیش و در گرماگرم حاکمیت اصولگریزان دوم خردادی بود که آن سرکرده ی اصلاح طلبان و نماینده ی مجلس ششم، در نطقی اصلاح طلبانه مردم شریف و با فرهنگ ایران را «لشکر قابلمه به دست» خواند. باز هم چند سال پیش بود که آن دیگری که اتفاقا بازهم از سران اصلاح طلبان و نماینده ی مجلس ششم بود، در نطق اصلاح طلبانه ی دیگری عنوان کرد «اگر مرگ موش هم توزیع کنند ملت ایران صف می کشند».

هنوز دل مردم مسلمان ایران مالامال از خون است از آن سخنرانی اصلاح طلبانه ی تئوریسین اصلاحات و عضو مرکزیت سازمان «نامشروع» مجاهدین (انقلاب) که با به سخره گرفتن اعتقادات مذهبی آنان؛ ملت ایران را «میمون» خطاب کرد؛ و هنوز دیر زمانی از اظهار نظر اصلاح طلبانه ی دبیرکل سابق حزب افراطی مشارکت و نایب رییس اول مجلس ششم نمی گذرد که پس از شکست جریان مطبوعش در انتخابات ریاست جمهوری نهم ملت ایران را «فاقد شعور» معرفی و به «نادانی» متهم کرد.

تاریخ از یاد نخواهد برد مقاله ی اصلاح طلبانه ی روزنامه ی شیخ اصلاحات را که ملت بزرگ ایران را به دلیل استقبال از رییس جمهوری خود – که از نگاه مترقی اسلام؛ چیزی بیش از خادم مردم نیست – تشبیه به «حیوان» کرد و فریادهای آنان را «آواز دلفین ها» نام نهاد. هنوز طنین صدای آن نماینده ی اصلاح طلب مجلس هشتم در گوش است که تلویحا موکلان یزدی خود را «گدا» و «فرصت طلب» نامید و دلیل استقبال آنان از خادم خود را «وعده ی پخش ناهار» دانست. حافظه ی ملت هوشمند ایران فراموش نخواهد کرد جملات آن حامی رییس دولت اصلاحات را که ملت سرافراز ایران را به دلیل انتخاب احمدی نژاد «گرسنگان اتیوپیایی» و «بی سواد و بی اطلاع» نامید.

اما امروز برگ دیگری از این مثنوی هفتاد مَن ورق می خورد و اینبار نوبت «بسته های سیب زمینی» است که نقش اول سریال توهین های اصلاح طلبان به مردم غیور ایران را بازی کنند. آری این سیاست بازان هفت رنگ و نیرنگ بازان هزار چهره که به راستی باید آنان را فرزندان معنوی «ماکیاولی» نامید؛ همان کسانی هستند که به وقت انتخابات دم از کرامت انسانی می زنند و در بوق حقوق بشر می دمند؛ اما آن زمان که بنا باشد مکنونات قلبی خود را آشکار سازند ابایی از توهین هایی از قبیل «گدا»، «فاقد شعور»، «فرصت طلب»، «میمون»، «قابلمه به دست»، «بی سواد و بی اطلاع»و هزار و یک دشنام و ناسزای دیگر ندارند و این همه زمانی تاسف آورتر می شود و غصه زمانی فزونی می گیرد که بدانیم این تحقیرها و فحاشی ها نه یک سری اظهارات ناشیانه و از روی ناآگاهی که خطی فکری است به قدمت بیش از یک قرن.

به یقین باید گفت جریان هتاک امروز که با ادعای دروغین اصلاح طلبی سر از دخمه بیرون آورده و مترصد فرصتی برای هتاکی، تحقیر و توهین است؛ دنباله ی جریان روشنفکری بیمار یکصد سال اخیر است و ریشه های تحقیرهای هتاکان را باید در آراء و نظرات سردمداران روشنفکری بیمار، تاریک اندیش و خودباخته ی عصر مشروطه و پس از آن جستجو کرد. هم آنان که عقیده داشتند «باید از فرق سر تا ناخن پا غربی شد تا در جرگه ی انسانها به حساب آمد» و هم آنان که ملاک متمدن بودن انسانها را در «رنگ پوست آنان» جستجو می کردند و نظریه می دادند که «هر قدر روشنتر به همان میزان متمدن تر».

آری از دید این خودباختگان ملت ایران تنها زمانی شایسته ی احترام خواهد بود که کاملا رنگ غربی به خود گیرد و فرهنگ غربی پذیرد و تفاوتی نمی کند مسیر غربی شدن از کریدور توهین و تحقیر بگذرد و یا از دالان دهشتناک دیکتاتوری رضاخانی.

در پایان باید از کسانی که بیش از هشت سال در کرسی حاکمیت بی چون و چرا بر مهمترین ارکان نظام؛ شعار «توسعه ی سیاسی» سرداده و بیت المال مسلمانان را صرف خیمه شب بازی دست یابی به «جامعه ی مدنی» کردند پرسید؛ چرا و چگونه می شود که پس از بیش از هشت سال ادعا و صرف بودجه های سرسام آور برای توسعه ی سیاسی، (بنا به ادعای شما) مردم ایران با یک بسته ی سیب زمینی گول خورده و تغییر موضع می دهند؟؟؟

Posted by حسين فتوحي @ 23:50 |