تبليغاتX
.: بچه های سوم تیر :.
حکایت یک نوه!
جمعه 27 شهریور1388

به نام خدا

این روزها اخباری مبنی بر دیدار نوه ی یک شخصیت بزرگ و بی بدیل انقلاب اسلامی، با عناصر خط نفاق سبز منتشر می شود و برخی می خواهند با این ترفندها به نوعی برای کودتاگران سبزپوش مشروعیت خلق کرده و آنان را مرتبط با بیت آن شخصیت عظما و در خط ایشان جا بزنند.

در این زمینه توجه به دو نکته دارای اهمیت است:

نکته ی اول آیا برای سنجش میزان پیروی یک فرقه از خط یک شخصیت باید به رابطه ی آن گروه با نوه ی آن شخصیت رجوع کرد و یا به مبانی فکری او؟

نکته ی دوم آیا می توان با قاطعیت ادعا کرد که نوه ی کسی حتما و بدون شک در خط اوست  و اهداف و آمال او را دارد؟ تاریخ به این پرسش پاسخ منفی می دهد. برای نمونه می توان به فرزند و نوه ی آیت الله شهید شیخ فضل الله نوری (رضوان الله علیه) اشاره کرد.

شیخ شهید به اذعان موافقان و مخالفان بزرگترین منادی مشروطه ی مشروعه بود و به همان نسبت بزگترین منتقد مشروطه ی انگلیسی و البته همین موضوع در نهایت سبب بر دار رفتن وی گردید. اما در همین حال فرزند ایشان – علی نوری – از سینه چاکان مشروطه ی انگلیسی بوده و در این اعتقاد و مخالفت با پدر تا جایی پیش می رود که به هنگام بر دار کردن شیخ شهید در زیر جنازه ی او به شادی می پردازد.

بعدها نیز فرزند او و نوه ی شیخ فضل الله – نورالدین کیانوری – به سمت دبیری اول حزب کمونیست توده ی ایران – 57 تا 62 – انتخاب می شود. آری تاریخ به ما می گوید که نوه ی شیخ فضل الله نوری - منادی بزرگ مشروطه ی مشروعه - نه تنها ملحد و کمونیست بلکه دبیر اول حزب توده می شود.

اکنون چرا نباید احتمال داد که نوه ی سایر شخصیتهای بزرگ و بی بدیل تاریخ نتوانند در خلاف مسیر پدر و پدربزرگشان حرکت کنند؟

 

Posted by حسين فتوحي @ 4:31 |
خداحافظ استاد سابق
پنجشنبه 19 شهریور1388

به نام خدا

همیشه موسیقی سنتی ایرانی را دوست داشتم. یک معنویت و احساس آرامش خاص دارد که در کمتر چیزی مشابهش را می توان یافت. از میان خوانندگان این موسیقی هم علاقه ی زیادی به کارها و صدای محمدرضا شجریان داشتم.

به همین نسبت سعی می کردم همیشه جدیدترین آلبومهایش را بخرم و مخصوصا هنگام رانندگی از گوش دادن به آنها لذت می بردم. با اتفاقاتی که بعد از انتخابات رخ داد دو دل بودم که آنها را نگه دارم یا اینکه از بین ببرم. با خودم فکر کردم که طرف نظرش را ابراز کرده خیانت که نکرده و از این حرفها... با این استدلالها خودم را راضی کردم نگهشان دارم.

اما بعد از مصاحبه ای که استاد سابق موسیقی سنتی ایران با تلویزیون وزارت خارجه ی دولت جنایتکار و کودتاگر آمریکا انجام داد متوجه شدم که تصمیمم غلط بوده. نمی خواهم صدای یک وطن فروش را موقع گوش بدهم بخاطر همین تمام کاستهایش را از بین بردم.

دوستان، شجریان یک روزی استاد موسیقی ایرانی بود آن دوران تمام شد. شجریان امروز فقط و فقط یک وطن فروش است چیزی در حد مبتذل خوانهای لس آنجلسی نه بیشتر. ارزشش را ندارد وقت را برای گوش دادن به کارهای او هدر بدهیم.

من بایکوتش کردم، تحریم! شما چطور؟

Posted by حسين فتوحي @ 4:9 |