
اواخر مردادماه هر سال، يادآور كودتاي آمريكايي - انگليسي 28 مرداد است. كودتايي كه اميدهايي هرچند ناچيز براي ايجاد يك دموكراسي نيم بند در ايران، آن هم پس از چندين دهه ديكتاتوري و استبداد (چه از نوع سلطنتي آن و چه از نوع روشنفكريش) را به ياس تبديل كرد.
نهضت ملي ايران به رهبري « آيت الله سيد ابوالقاسم كاشاني » و ملت مبارز ايران در ٣٠ تير ١٣٣١ به اوج خود رسيد و نزديک بود طومار استبداد و استعمار را براي هميشه درهم پيچد اما در اين ميان، اتفاقاتي رخ داد که نهضت مردمي را از مسير اصلي خارج ساخت و به شکست کشاند. بي شك عامل اصلي شكست قيام مردم ايران در آن زمان « قدرت طلبي » شخص محمد مصدق بود. پس از روي کار آمدن مجدد دکتر مصدق، او خواهان افزايش اختيارات بود و آيت الله کاشاني که رياست مجلس هفدهم شوراي ملي را بر عهده داشت، براي ايجاد اتحاد و جلوگيري از تفرقه، به اين لايحه نخست وزير رأي داد. با اين حال مصدق، در صدد منزوي کردن مجلس بود و اختيارات بيشتري مي خواست. اين در حالي بود كه مجلس كمال همكاري را با دولت انجام مي داد.
اما مصدق به دنبال اختيارات بيشتر بود اختياراتي در حد يك پادشاه يا يك ديكتاتور! شايد بتوان در اين زمينه تا حدودي به مصدق حق داد زيرا تمام دوران فعاليتهاي سياسي مصدق همزمان بود با حكومتهاي مستبد و ديكتاتور و شايد همين مسئله باعث ايجاد اين ذهنيت در او شده بود كه حكمران مقتدر همان حكمران مستبد است كه اختياراتي نامحدود و قدرتي نامشروط دارد! به اين ترتيب و همزمان با افزايش فاصله ميان نيروهاي مبارز و ملي گرا، دشمنان بهروزي ايران، فعاليتهاي جدي خود را براي به شكست كشانيدن قيام مردم اين سرزمين سرعت مي بخشيدند.
نكته جالب آنجاست كه در اين كودتا سازمان اطلاعات مركزي آمريكا (سيا) جلوتر از سازمان مخفي اطلاعات بريتانيا، رهبري كودتا را بر عهده گرفته بود و اين همه در حالي بود كه مصدق با وجود دشمني ديرينه اش با روباه پير (انگلستان)، ايالات متحده را به عنوان يك قدرت جوان و قابل اعتماد مي شناخت و به همين دليل سعي در نزديكي هر چه بيشتر به آن را داشت. نكته اي كه بارها مورد اعتراض اطرافيان او قرار گرفت. اما مصدق گمان مي كرد به قدرت قابل اتكايي در صحنه ي بين الملل دست يافته كه مي تواند با كمك گرفتن از آن مسير پيشرفت و مبارزه با استبداد را بپيمايد. غافل از آنكه وجود هر نوع حكومت مردمي حتي از نوع متمايل به غرب آن، براي ايالات متحده، اين مادر دموكراسي! غير قابل تحمل است.
در اين ميان آيت الله کاشاني، بارها در ضمن نامه ها و سخنراني هاي خود، مصدق را از خطر وقوع کودتا آگاه کرد ولي مصدق، مغرور به قدرت خود و پشتيباني مردم، نصايح دلسوزانه آيت الله کاشاني را نشنيده گرفت. غافل از آنكه حمايت مردم ديندار ايران از مصدق فقط و فقط به دليل همراهي روحانيت راستين شيعه (آيت الله كاشاني و ...) با او بود و بس. سرانجام با خروج شاه از کشور و به وجود آمدن شرايط لازم براي کودتا عليه دکتر مصدق، در حالي که بيش از 13 ماه از پيروزي چشمگير مردم در قيام 30 تير 1331 ش نگذشته بود، اين موفقيت با کودتاي آمريکايي 28 مرداد 1332 توسط ايادي سلطنت طلب به شکست انجاميد و مصدق سرنگون شد.
مقدمات کودتايي که در روز 28 مرداد 1332، به عمر حکومت مصدق خاتمه داد، از ده ماه قبل از آن، در پاييز 1331 فراهم آمده بود و طرح اوليه آن نيز پس از بازگشت چرچيل به مقام نخست وزيري انگلستان در مهرماه 1331، تهيه گرديد. اين کودتا با همکاري آمريکا و انگلستان در ايران به وقوع پيوست و از آن پس، ايران به طور مستقيم تحت نفوذ رژيم استکباري آمريکا درآمد. پس از اين کودتا، اوضاع ايران آنچنان بر وفق مراد آمريکا گرديد که تا بيست و پنج سال، حکومت ايران مهم ترين دست نشانده براي دولت آمريکا بود و آن دولت استکباري بر تمامي جريان ها و امور کشور ايران خيمه زد.
نكته ي پاياني اينكه اين روزها گروههاي دوم خردادي مدعي اصلاحات، به دنبال يافتن علل رويگرداني مردم از آنها و شكست خود در انتخاباتهاي پياپي هستند. شايد بد نباشد اين احزاب به بازخواني علل رويگرداني مردم از مصدق كه عمده ترين دليل آن فاصله گرفتن از باورها و آرمانهاي اصيل ديني مردم مومن ايران بود كه سبب عدم حمايت مردم از او در مقابل كودتاچيان شد بپردازند.