
همانطور كه انتظار مي رفت جدال هسته اي غرب با ايران با سرافرازي و پيروزي ملت و دولت ايران به پايان رسيد تا اثباتي باشد بر وعده ي خداوند كه: " ان تنصروالله ينصركم و يثبّت اقدامكم ".
گزارش اخير البرادعي كه روز جمعه - 3 اسفند - در نشست شوراي حكام آژانس بين المللي انرژي اتمي ارائه شد، با مختومه اعلام كردن شش موضوع مورد پرسش آژانس طبق الگوي مداليته ي توافقي، عملا به چهار سال و نيم تلاش براي محروم كردن مردم ايران از حق قانوني خود پايان داد. هر چند مسلما در روزها و ماههاي آتي سردمداران استكبار جهاني تمام توان خود را به كار خواهند بست تا به تعبير رييس جمهوري « با يكسري حركتهاي ايذايي » - براي مثال تصويب قطعنامه ي تبليغاتي - انتخاباتي اخير - هزينه ي اين پيروزي را بالا ببرند؛ اما بي ترديد توان محروم كردن ايران از اين تكنولوژي برتر را نخواهند داشت.
ليكن در اين ميان نكته اي كه بسيار جالب توجه به نظر مي رسد تلاش برخي عناصر مشكوك در داخل براي لوث كردن اين پيروزي ملي همزمان با رسانه هاي صهيونيستي است. شايد عجيب به نظر برسد كه يك رسانه ي به اصطلاح ايراني در برخورد با منافع ملي مترجم مواضع دشمنان ملت باشد. اما عجيب بودن موضوع به معني غير ممكن بودن آن نيست. به عنوان مثال روز شنبه - 4 اسفند - در حالي كه مردم ايران موفقيت در نبرد چالش هسته اي را به يكديگر تبريك مي گفتند، روزنامه ي اعتماد - بدون اشاره به مختومه شدن موضوعات مورد بحث ايران و آژانس - خبر از گزارش دو پهلوي البرادعي داد.
از اين قبيل تحليلهاي دشمن شاد كن در رسانه هاي مدعي اصلاح طلبي كم نديده ايم اما حقيقتا سوال آنجاست كه دليل يا بهتر بگويم بهانه ي صاحبان رسانه هاي مذكور براي ارائه ي چنين تحليلهايي چيست؟ چرا در حالي كه ملت ايران يكصدا فرياد حمايت از حقوق هسته اي را سر مي دهد و يك دله در برابر تهديدها ايستادگي مي كند، برخي سعي مي كنند تا پيروزيهاي بزرگ را در ديد ملت ايران كوچك و بي اهميت جلوه دهند؟ به راستي در ذهن گردانندگان اين بوقهاي تبليغي چه مي گذرد و سود كدام منفعت آنان را وا مي دارد كه به منافع ملي كشور و ملتشان پشت كنند؟
مي توان اين اقدامات را از چند ديدگاه مورد بررسي قرار داد. از يك منظر دليل چنين تحليلهاي خائنانه اي مي تواند در ماهيت « روابط » گروههاي پشت پرده ي اين رسانه ها با مراكز غربي و مخصوصا آمريكا پنهان باشد. اين تحليل با توجه به تلاشهاي مراكز غربي براي اجراي پروژه ي براندازي نرم از طريق نفوذ در رسانه ها و بكارگيري آنها، قابل قبول مي نمايد.
از ديدگاه ديگر - كه شايد بتوان آن را خوشبينانه ناميد - علت اصلي در رقابت - يا به تعبير بهتر « حسادت » - مالكان اين رسانه ها نسبت به موفقيتهاي دولت نهم و شخص دكتر احمدي نژاد است كه مي تواند منجر به فراگيري بيش از پيش گفتمان « عدالت طلبي » - ظلم ستيزي - در ميان ملت و در نتيجه به حاشيه رانده شدن سينه چاكان تسليم پذيري يا به تعبير مودبانه تر « تنش زدايي » گردد. ولي سوال اينجاست كه به راستي چگونه ممكن است برخي به چنان درجه اي از انحطاط و رذيلت برسند كه حاضر شوند وجدان خود را فداي منافع زودگذر و فاني كنند؟
شايد بتوان به اين مسئله از بعد سومي نيز نگريست كه در واقع حاصل جمع ديدگاه اول و دوم است! قضاوت با شماست.
غير مرتبط: همين الان مطلع شدم سايت خانم رجبي فيلتر شده!!! مثل اينكه رضا خانهاي حزب الهي كار خودشان را كردند.