
به نام خدا
این روزها اخباری مبنی بر دیدار نوه ی یک شخصیت بزرگ و بی بدیل انقلاب اسلامی، با عناصر خط نفاق سبز منتشر می شود و برخی می خواهند با این ترفندها به نوعی برای کودتاگران سبزپوش مشروعیت خلق کرده و آنان را مرتبط با بیت آن شخصیت عظما و در خط ایشان جا بزنند.
در این زمینه توجه به دو نکته دارای اهمیت است:
نکته ی اول آیا برای سنجش میزان پیروی یک فرقه از خط یک شخصیت باید به رابطه ی آن گروه با نوه ی آن شخصیت رجوع کرد و یا به مبانی فکری او؟
نکته ی دوم آیا می توان با قاطعیت ادعا کرد که نوه ی کسی حتما و بدون شک در خط اوست و اهداف و آمال او را دارد؟ تاریخ به این پرسش پاسخ منفی می دهد. برای نمونه می توان به فرزند و نوه ی آیت الله شهید شیخ فضل الله نوری (رضوان الله علیه) اشاره کرد.
شیخ شهید به اذعان موافقان و مخالفان بزرگترین منادی مشروطه ی مشروعه بود و به همان نسبت بزگترین منتقد مشروطه ی انگلیسی و البته همین موضوع در نهایت سبب بر دار رفتن وی گردید. اما در همین حال فرزند ایشان – علی نوری – از سینه چاکان مشروطه ی انگلیسی بوده و در این اعتقاد و مخالفت با پدر تا جایی پیش می رود که به هنگام بر دار کردن شیخ شهید در زیر جنازه ی او به شادی می پردازد.
بعدها نیز فرزند او و نوه ی شیخ فضل الله – نورالدین کیانوری – به سمت دبیری اول حزب کمونیست توده ی ایران – 57 تا 62 – انتخاب می شود. آری تاریخ به ما می گوید که نوه ی شیخ فضل الله نوری - منادی بزرگ مشروطه ی مشروعه - نه تنها ملحد و کمونیست بلکه دبیر اول حزب توده می شود.
اکنون چرا نباید احتمال داد که نوه ی سایر شخصیتهای بزرگ و بی بدیل تاریخ نتوانند در خلاف مسیر پدر و پدربزرگشان حرکت کنند؟