تبليغاتX
.: بچه های سوم تیر :.
برگی از دفتر تاریخ 3
چهارشنبه 3 اسفند1384
ادامه ی خاطرات حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی :

" ... در یکی از این جلسات که رفت و آمدها و مکاتباتی شده بود ، امام خیلی ناراحت بودند ، از جانشین آن زمان خودشان ، جمله ای فرمودند که بسیار برای ما تلخ بود و شُک برای ما شد . ما احساس کردیم که ایشان نظر تندی دارند ، بحث ها که انجام شد وقتی می خواستیم بیرون برویم ، رهبر امروز انقلاب به امام عرض کردند که آقا شما نهی کنید ما پنج نفر را که این حرف شما را بیرون نقل کنیم ، بر ما حرام کنید . چون اگر این حرف از بین ما بیرون برود ، بسیار مشکل آفرین می شود و کشور مشکل سیاسی پیدا می کند . امام فکری کردند و فرمودند خیلی خوب من نهی کردم که شما این حرف را نقل کنید و این حرف ماند .

خیلی ها با ما محرم بودند و این حرف را نفهمیدند ، پیشنهادش هم از طرف مقام معظم رهبری بود که این حرفها نقل نشود . اصلا ما خودمان قبلا طراحی کرده بودیم که جانشین امام را داشته باشیم تا خدای نکرده اگر برای امام حادثه ای پیش بیاید ، کشور دچار خلاء نشود . خوب شما حال امام را می دانستید ، معمولا شبها هر وقت تلفن خانه ی ما زنگ می زد می ترسیدیم خبری از امام باشد ، حال ایشان آنوقت مساعد نبود ، دکتر ها در بدن ایشان یک دستگاه فرستنده گذاشته بودند که اگر حمام یا دستشویی می رفتند حالشان را بدانند ، اینقدر تحت مراقبت بودند . لذا بذای ما خیلی مهم بود که جانشین رهبری آماده باشد که دشمانان توطئه نکنند .

خوب این یکی دو ماه ما خیلی جو هیجانی داشتیم ، بین خودمان چون مسائلی رد و بدل می شدو همه ی ما در دلمان نگه می داشتیم تا نوروز سال ۶۸ ، خوب نوروز ۶۸ نوعا مسئولان می رفتند به مسئولیت هایشان و من هم بخاطر وضع جنگ که قدری شرایط بد بود و همچنین مسائل امام در تهران مانده بودم . روز دوم فروردین رفتیم خدمت امام و دیدیم امام صریح شده اند و قاطعانه می گویند که مسئله را باید حل کنید و این وضع دیگر نمی شود . من هم آمدم منزل و خیلی ناراحت بودم ، به مشهد که آیت الله خامنه ای آن موقع آنجا بودند تلفن کردم و گفتم من و حاج احمد آقا تنها هستیم و شما زیاد نمانید و بیایید تهران ما کارهای مشکلی داریم .

ایشان برنامه های مفصلی داشتند . برنامه هایشان را کوتاه کردند و گفتند خیلی خوب اگر ضروری تر شد فوری تر می آیم . پس فردا آیت الله امینی از قم به من تلفن کردند و گفتند امام به دبیرخانه ی خبرگان دستور داده اند که جلسه ی خبرگان را تشکیل بدهیم ، برای اینکه این مسئله حل و تمام بشود . من به ایشان گفتم که خیلی خوب ، حالا شما بیایید تهران ما روی مسئله حرف داریم و هنوز این جلسه را تشکیل ندهید و به تهران بیایید .

خوب اینجا با حاج احمد آقا دو نفری دوباره رفتیم خدمت امام ، خیلی حرف زدیم من پیش امام گریه کردم و آنچه که می فهمیدم خدمت ایشان گفتم ، ایشان اصرار داشتند و می گفتند مسئله باید تمام بشود . تا اینکه روز شش فروردین شد ، رهبری هم که در مشهد بودند همان روز آمدند مستقیم از مشهد آمدند دفتر من در مجلس و همان موقع هم نامه ای از امام به من رسید . نامه ای سر به مُهر فرستادند به دفتر من که وقتی نامه رسید رهبری هم رسیده بودند .

ما با هم این نامه را باز کردیم و امام اجازه داده بودند نامه را بخوانیم . همین نامه ای است که چاپ شد . یعنی نامه ی دومی که در روزنامه چاپ شد . حاج احمد آقا تلفن کرد و گفت به نظر می رسد اگر بخواهیم که فتنه ای پیش نیاید ، شما و آقای خامنه ای با هم بروید قم و شما نامه را به آقای منتظری ابلاغ کنید و آنجا هم صحبت کنید تا فتنه ای پیش نیاید . مسئله ی امام را هم که می دانید حالت برگشت ندارد ، من گفتم نه ما حرف داریم ما باید قبلا امام را ببینیم ، ایشان گفت آقا نامه را دادند به رادیو ، رادیو ساعت دو می خواند .

من گفتم نخواند بالاخره ما مشاور امام هستیم . اعضای هیئت رییسه ی خبرگان هم از قم آمدند . آیات مشکینی ، امینی ، مومن و طاهری خرم آبادی ، ما اعضای هیئت بودیم . هم برای اینکه اجلاس خبرگان را دعوت کنیم و هم برای مشورت در اصل قضیه . ما ساعاتی بحث کردیم بالاخره تصمیم گرفتیم برویم نزد امام ، احمد آقا گفت آقا نمی پذیرد ، گفته اند هر کس بیاید راه ندهید ، ما گفتیم حالا ما می آییم اگر راه ندادند بر می گردیم . ساعت ۹:۳۰ شب ما چهار نفر ، بنده ، رهبری ، آقای مشکینی و آقای امینی رفتیم . خوب ایشان محبت کردند و ما را پذیرفتند ، امام خیلی ناراحت بود ، ما نگران بودیم که ایشان را هیجانی نکنیم و اتفاقی بیفتد ، ایشان تشریف آوردند ، از جلسات بسیار تلخ روزگار ما بود ... "

ادامه دارد ...

Posted by حسين فتوحي @ 17:38 |