
خوب به یاد دارم که مقام معظم رهبری در اولین دیدارشان با نمایندگان مجلس هفتم، از آنان خواستند که چهار سال دوران نمایندگی شان را وقف خدا کنند و مطمئن باشند که اجر دنیوی و اخروی آن را خواهند گرفت.
موج شادی و امیدواری که بعد از مشخص شدن ترکیب نهایی مجلس هفتم در کشور براه افتاد و معلوم شد که اکثریت کرسی های مجلس به اصولگریان رسیده است؛ فراموش نشدنی است. مردم، امیدوار و خوشبین به آینده منتظر بودند تا مجلس جدید تلافی سالها بی کفایتی و نا کارآمدی را بکند. حتی بعضی ها که خیلی جوگیر شده بودند، با پخش شیرینی شادی خود را ابراز می کردند. آنها امیدوار بودند مدعیان اصولگرایی با فراگیر کردن تفکر اصولگرایی عدالتخواهانه و فاصله گرفتن از تفکر مدیران و مسئولان سابق، مبارزه با تبعیض را به معنی حقیقی کلمه عملی کنند و هر کجا با فساد و بی عدالتی مواجه شدند بدون توجه به احزاب و جریانات، فریاد عدالتخواهانه شان بلند شود.
اما این امید هیچگاه رنگ واقعیت به خود نگرفت. چند ماه بعد از انتخابات، نمایندگان مجلس هفتم به دیدار مقام معظم رهبری رفتند. خیلی ها مثل من آن روز تعجب کردند که چرا رهنمودهای مقام معظم رهبری به وکلای این مجلسِ ارزشی، از جنس همان راهنمایی هایی است که ایشان به مجالس قبلی و سایر مسئولین می کردند و چرا هیچ دستور انقلابی به آنها ندادند که مثلا فلان کار و فلان کار خیلی مهم است و باید ضربتی حل بشود؟ غافل از اینکه «آنچه جوان در آیینه می بیند، پیر در خشت خام می بیند»؛ مقام معظم رهبری، ظرفیت این مجلس را به اندازه ای نمی دیدند که بتوان کارهای بزرگ از آن خواست.
متاسفانه فاصله گرفتن نمایندگان اصولگرای مجلس از اصولگرایی روز به روز بیشتر شد. صندلی های خالی مجلس که شاید در بعضی موارد از صندلیهای پر هم بیشتر بشود، خارج شدن مجلس از حد نصاب در چندین مورد که خاطره ی مجلس ششم را در ذهن زنده می کند، نطقهای پیش از دستور که اکثر آنها تبدیل به تریبونی برای تخریب اقدامات انقلابی دولت شده است، سنگ اندازی بر مسیر اجرای عدالت از هر راهی که ممکن باشد و این اواخر نامه ی ننگین 221 نماینده ی «اصولگرا» (؟!) خطاب به مقام معظم رهبری برای حمایت از فسادها و قانونگریزی های صورت گرفته در دانشگاه آزاد اسلامی (بخوانید حیاط خلوت هاشمی رفسنجانی)، از جمله افتخارات مجلس انقلابی هفتم است!
آنهایی که اشتهای زیادی برای تحقیق و تفحص دارند و به طرفة العینی همه ی سوراخ سمبه های کشور را زیرورو می کنند، باید پاسخ دهند که چطور و با کدام استدلال دانشگاه آزاد و مافیای قدرت و ثروت حاکم بر آن را بی نیاز از تحقیق و تفحص تشخیص می دهند و حتی به همین حد هم بسنده نمی کنند و از فسادهای این دانشگاه تقدیر هم می کنند؟ آیا می توان انتظار داشت که مردم این حوادث عجیب و غریب را به حساب بداخلاقی و لجبازی با احمدی نژاد نگذارند؟ آیا این کارها سازگار با منطق اصولگرایی است؟ اگر اصولگرایی است لطفا لیست اصولتان را منتشر کنید تا مردم هم بدانند شما به اصطلاح اصولگرایان به کدام اصول گرایش دارید و اگر اصولگرایی نیست رابطه ی خود را با اصولگرایی مشخص کنید تا لجبازی های کودکانه ی شما به حساب اصولگرایی نوشته نشود.
اولین نشانه های استحاله ی فرهنگی در مجلس خودنمایی می کند. مرد فرهنگ مجلس، همان کسی که شبها از دغدغه ی فرهنگ خوابش نمی برد و زمانی هم که چند دقیقه ای می خوابد، مدام خواب فرهنگ می بیند؛ اعتقاد رییس جمهوری به داشتن وظیفه برای مهیا کردن زمینه ی ظهور منجی را «ظهور گرایی افراطی» خوانده و آن را شکست خوردنی دانسته است! خواهش می کنم اگر می خواهید به احمدی نژاد فحش و ناسزا بگویید، بگویید خیالی نیست ولی سر جدتان با فرهنگ مردم کاری نداشته باشید و دست از سر اعتقادات مقدس مردم بردارید. سروران اصولگرا! آیا واقعا عدالت این قدر تلخ و غیر قابل تحمل است که حتی یک سال هم نتوانستید تحملش کنید؟؟؟