تبليغاتX
.: بچه های سوم تیر :.
به نام خدا

مقدمه: چند روز پیش؛ غلامرضا آقازاده - رییس سازمان انرژی اتمی -  در جلسه ای که با حضور اعضاي انجمن سينماگران در سازمان انرژی اتمی برگزار شده بود گفت: " سه سال مذاكره و تعليق فعاليت‌هاي هسته‌اي توهين به ملت ايران بود. پس از تعليق ، 850 نيروي متخصص بيكار شدند " . آقای آقازاده در ادامه گفته بود: زمانی که البرادعی در سال 80 با آقای خاتمی - رییس جمهور وقت - دیدار کرد؛ به او گفت كه شما به قابليتي رسيديد كه بيش از 7 يا 8 كشور از اين قابليت برخوردار نيستند و مصيبت ما هم از آنجا شروع شد؛ چرا كه بعد از آن بحث شوراي حكام و تهديد شوراي امنيت را شاهد بوديم " .

رئيس سازمان انرژي اتمي با اشاره به تعليق فعاليت‌هاي هسته‌اي گفته بود: زماني كه تعليق زنجيره 164 تايي فعاليت‌ها بر 36 هزار دور بود ، با اعلام تعليق فعاليت‌ها، ماتم سرايي در نطنز و در ميان متخصصين به وجود آمد به طوري كه بازرسان آژانس نيز متاثر شده بودند " او همچنین  با بيان اين كه تاريخ دردناكي را طي پنج و شش سال گذشته گذرانده است، تصريح كرده بود: " در اين 6- 5 سال گذشته انواع و اقسام فشارها داخلي و خارجي بر من وارد شد " . این برای اولین بار در طول دولت نهم بود که یک فرد نزدیک به دولت - معاون رییس جمهور و رییس سازمان انرژی اتمی - به انتقاد مستقیم از سیاستهای تیم مذاکره کننده ی سابق می پرداخت. این درحالی است که حسن روحانی - سرپرست تیم مذاکره کننده ی سابق - در طول یکسال گذشته به طور متوسط هر هفته یک مصاحبه در مورد علمی نبودن اقدامات دولت نهم در برخورد با پرونده ی هسته ای انجام داده و اروپاییها را پدران دلسوز ملت ایران معرفی کرده که باید از هر طریق ممکن اعتمادشان جلب شود تا آنها راضی شوند دانشی را که خودمان بدست آورده ایم، به خودمان بدهند!

اما قصد ندارم در این پست راجع به « اعتماد سازی »های صورت گرفته در زمان حسن روحانی؛ که خود نیاز به چندین پست مستقل و طولانی دارد؛ صحبت کنم. بلکه می خواهم به یک رویداد تاریخی، در مورد دسته ای دیگر از اعتمادسازی های حکام ایرانی برای غرب که در زمان ناصرالدین شاه قاجار صورت گرفته اشاره کنم.

«س، ج، بنجامين» نخستين نماينده‌ي سياسي ايالات متحده آمريكا در ايران بود. او كاردار، سركنسول و بنيانگذار سفارت آ‌مريكا در ايران به شمار مي‌رود. بنجامين در سال 1261 شمسي مطابق با 1883 ميلادي به تهران آمد و سفارت كشورش را در ايران تأسيس كرد.

نخستين نماينده‌اي آمريكا در ايران 21 سال در كشورمان اقامت داشته و به انجام مأموريت سياسي خود پرداخته است. گفتني است در اين دوره دولت آمريكا روابط و مناسبات بسيار گرم با ايران نداشته است.

عمده‌ترين كار نماينده‌ي سياسي آمريكا در ايران حمايت از ميسيونرها و مبلغان مذهبي آمريكايي در ايران بوده است. در اين دوره انگلستان و روسيه چون حضوري فعال داشتند آمريكا منافع ديگري در ايران نداشت. براي آقاي بنجامين اتفاقي در ايران افتاده كه در مطبوعات به چاپ رسيده و نقل آن براي خوانندگان خالي از فايده نيست.

بنجامين اولين سفير آمريكا از دست نگهبانان حرمخانه شاه در ايران كتك خورد. در گذشته‌هاي دور سفرايي كه تعيين مي‌شدند و به كشورهاي جهان عزيمت مي‌كردند اكثراً از آداب و رسوم اهالي آن كشور با خبر نبودند وهمين باعث مي‌گرديد كه ناگهان روابط و مناسبات دو كشور دوست بهم خورده و سفراي يكديگر احضار شوند از جمله اتفاقي كه در اين زمينه رخ داد، در زمان سلطنت ناصرالدين شاه قاجار بود. در آن زمان بنجامين به اتفاق همسر و فرزندان خود از آمريكا به تهران آمدند. بر حسب تصادف همين اتفاق روی داد و روزي كه بنجامين با درشكه به محل ييلاقي سفارت در شميران مي‌رفت به قهوه خانه‌اي در بين راه ‌رسيد كه چند درشكه ی ديگر آنجا ايستاده بودند. هنگامي كه درشكه ی سفير به آنجا رسيد ناگهان عده‌‌اي نظامي از زير درختان بيرون مي‌ريزند و به درشكه‌چي و جلودار و سفير حمله‌ور مي‌‌گردند. بنجامين متوجه ‌شد كه نظاميان از سربازان گارد سلطنتي هستند و حرمخانه شاه در اينجا مستقر است. در چنين مواقع، آداب و رسوم چنين است كه سفراء هم به چنين محوطه‌اي داخل نشوند.

سفير آمريكا بلافاصله دستور داد درشكه چي درشكه را برگرداند. از قضا يكي از زنان حرمسرا متوجه قضيه مي‌شود و مستخدم مخصوص را براي خلاصي و پايان دادن ماجرا مي‌فرستد. او هنگامي مي‌رسد كه جلودار و درشكه‌چي زرنگ، سفير را از دست سربازان رهانيده بودند. ماجرا در اينجا خاتمه نيافت. روز بعد يادداشتي از طرف سفير به وزارت امور خارجه ارسال گرديد. در اين يادداشت ‌آمده بود كه اگر چنانچه عذرخواهي نشود پرچم سفارت آمريكا پائين كشيده مي‌شود و سفير دستور تعطيلي سفارتخانه را خواهد داد. صبح روز سوم «صنيع‌الدوله» يكي از وزراي برجسته به محل سفارت مي‌رود و تأثر خاطر شاهانه را به سفير ابلاغ مي‌نمايد. بعد از آن جواب ديگري به سفارت مي‌رسد كه متن آن تماماً ا..... بود سپس منشي سفارت و درشكه‌چي و جلودار را احضار مي‌نمايند و در پيش چشمان آنان مسببين واقعه را شلاق مي‌زنند!!! از اين ماجرا به بعد ناصرالدين شاه محبت خاصي نسبت به سفير آمريكا پيدا كرد (!) و حتي دستور داد ماهيانه مبلغ صد تومان به مدرسه دخترانه آمريكايي در تهران كمك شود (اعتمادسازی ملوکانه). بدين نحو از به هم خوردن روابط دو كشور جلوگيري گرديد!

البته این واقعه مربوط به دو قرن پیش است. اما آیا فکر می کنید هنوز هم از این قبیل اعتمادسازی ها انجام می شود؟ به قول دوستان الله اعلم ...؛ راستی بیانیه ی مشارکت خطاب به مردم ایران، در مورد مسئله ی هسته ای با این مضمون منتشر شد: " لطفا یک گیلاس زهر بنوشید " !!!

                     

Posted by حسين فتوحي @ 3:36 |